از آتشسوزی در آرامگاه استر و مردخای تا برگزاری مراسم یادبود «علی خامنهای» در کنیسه یهودیان

بهرهبرداری ابزاری از اقلیتها در حالی ادامه دارد که سیاست دوگانه جمهوری اسلامی سالهاست آزادیهای مذهبی را محدود کرده است.
روز پنجشنبه ۲۷ فروردین برابر با ۱۶ اپریل، مراسم یادبود علی خامنهای در کنیسه یهودیان تهران برگزار شد و بار دیگر توجهها را به رفتار متناقض جمهوری اسلامی در قبال اقلیتهای مذهبی جلب کرده است. حکومتی که سالها بهطور سیستماتیک، اقلیتهای دینی را با محدودیت، فشارهای امنیتی و محرومیتهای اجتماعی مواجه کرده، اکنون در موقعیتهایی خاص تلاش میکند از حضور همین گروهها، برای نمایش چهرهای متفاوت از خود بهرهبرداری کند.
در حالی که حاکمیت جمهوری اسلامی در برخی مقاطع تلاش میکند با نمایشهایی نظیر: «مراسم یادبود علی خامنهای در کنیسه یهودیان تهران برگزار شد»، چهرهای مداراجویانه از خود ارائه دهد، بررسی رخدادهای گذشته تصویری متفاوت و انتقادی را آشکار میکند. یکی از نمونههای قابل توجه، ماجرای آتشسوزی در آرامگاه «استر و مردخای» در همدان است؛ مکانی که از مهمترین زیارتگاههای یهودیان ایران به شمار میرود.
بر اساس گزارشها، این آرامگاه در اردیبهشت ۱۳۹۹ برابر با می ۲۰۲۰، دچار آتشسوزی شد و پرونده آن در دستگاه قضایی مورد بررسی قرار گرفت، اما تاکنون فردی در رابطه با آتش سوزی دستگیر نشده است. همزمان، گزارشهایی نیز از احتمال عمدی بودن این اقدام و پیشزمینههایی از تهدید علیه این مکان منتشر شده بود؛ از جمله تهدید برخی گروهها در سالهای گذشته مبنی بر تخریب این زیارتگاه در واکنش به تحولات سیاسی.
هرچند برخی مقامات تلاش کردند ابعاد حادثه را محدود یا کماهمیت جلوه دهند و حتی آسیب به بنای اصلی را انکار کنند، اما نفس وقوع چنین حادثهای در یکی از مهمترین اماکن مذهبی اقلیت یهودی، پرسشهای جدی درباره امنیت و جایگاه واقعی این اقلیتها در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران ایجاد میکند.
این تناقض زمانی پررنگتر میشود که در کنار چنین رخدادهایی، حکومت در مواقع خاص تلاش میکند از حضور نمادین اقلیتها برای اهداف تبلیغاتی بهره ببرد. از یک سو، تهدید، بیتوجهی یا عدم شفافیت در قبال حمله به اماکن مذهبی اقلیتها دیده میشود و از سوی دیگر، همان اقلیتها در چارچوبی کنترلشده به عنوان نشانهای از تحمل به نمایش گذاشته میشوند.
این رویکرد دوگانه، پرسشهای جدی درباره صداقت سیاستهای رسمی در قبال تنوع مذهبی در ایران ایجاد میکند. از یک سو گزارشهای متعدد از محدودیت در فعالیتهای مذهبی، نظارتهای شدید و تبعیضهای ساختاری علیه اقلیتها منتشر شده و از سوی دیگر، در بزنگاههای سیاسی یا تبلیغاتی، همین اقلیتها به عنوان نمادی از «تحملپذیری» حکومت به نمایش گذاشته میشوند.
مراسمی که در کنیسه یوسفآباد برگزار شد، اگرچه در ظاهر نشانهای از مشارکت جامعه یهودیان ایران در یک رویداد رسمی است، اما در بستر گستردهتر، نمیتوان آن را جدا از سیاستهای کلان حاکمیت تحلیل کرد. بسیاری معتقدند چنین برنامههایی بیش از آنکه بیانگر همزیستی واقعی باشند، تلاشی هدفمند برای ارائه تصویری کنترلشده و مطلوب از وضعیت اقلیتهای مذهبی در کشور است.
در مجموع، کنار هم قرار دادن این رویدادها نشان میدهد که سیاست رسمی نه بر پایه احترام پایدار به حقوق اقلیتها، بلکه بر اساس ملاحظات سیاسی و مقطعی شکل گرفته است؛ رویکردی که بیش از هر چیز، استفاده ابزاری از اقلیتهای مذهبی را برجسته میکند و شکاف میان واقعیت و روایت رسمی را عمیقتر میسازد. این تناقض میان گفتار و کردار، نهتنها اعتماد عمومی را خدشهدار میکند، بلکه وضعیت واقعی اقلیتها را نیز در سایه روایتهای رسمی پنهان میسازد؛ روایتی که بیش از هر چیز، کارکردی سیاسی و نمایشی دارد.




