سناریوی «تاج خار»، گزینه ترور علی خامنهای در اوج بحران ایران و تقابل با آمریکا

زمانی که تقابل واشینگتن و تهران به نقطه انفجار نزدیک میشود، سناریویی با عنوان «تاج خار» از زبان یک مامور سابق سیا مطرح شده که ترور علی خامنهای را بهعنوان گزینهای عملیاتی و احتمالی با همکاری اسرائیل معرفی میکند.
در میانه تشدید تنشها میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران و افزایش لحن تهدیدآمیز از سوی کاخ سفید، یک افسر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، سناریوی پیچیدهای را مطرح کرده که هدفش حذف فیزیکی علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی است، سناریویی که به گفته او میتواند با حمایت و همکاری اسرائیل اجرایی شود.
همزمان با تقویت حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و افزایش فشارها بر تهران، دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده، با تاکید بر اینکه «زمان در حال تمام شدن است»، جمهوری اسلامی را به مذاکره بر سر دستیابی به «توافقی بدون سلاح هستهای» فراخواند.
«عباس عراقچی» معاون وزیر خارجه ایران در واکنش به تهدیدهای روزافزون، در سخنانی اعلام کرد که نیروهای ایران با انگشت روی ماشه، آمادهاند تا پاسخ فوری و قدرتمند بدهند اگر هرگونه اقدامی علیه کشورشان صورت گیرد.
در گزارشی که وبسایت بریتانیایی «دیلی اکسپرس» منتشر کرده، «اندرو بوستامانته» مامور سابق عملیات مخفی سیا، سناریویی را شرح داد که آن را «تاج خار» نامید، طرحی که به گفته او در صورت تشدید تقابل میان آمریکا و ایران، میتواند با هدف حذف رهبر جمهوری اسلامی اجرایی شود.
وی در این باره گفت: «تمام ابزارهای لازم برای تغییر رفتار یا ساختار قدرت در تهران در اختیار واشینگتن هست، اما بهجای بازداشت رهبر جمهوری اسلامی (که به دلیل هزینههای عملیاتی و پیامدهای سیاسی آن در اولویت نیست) حذف هدف گزینهای کمهزینهتر، سریعتر و عملیاتیتر است.»
بوستامانته تاکید کرد که گزینه بازداشت خامنهای مستلزم حضور مستقیم و آشکار نیروهای نظامی آمریکا در خاک ایران است، اقدامی که از نظر او از نظر راهبردی، غیرضروری و پرهزینه محسوب میشود.
به گفته این مامور سابق، اگر سناریوی «تاج خار» اجرایی شود، واشینگتن میتواند منابع مالی، اطلاعاتی و لجستیکی را در اختیار متحدانش بهویژه اسرائیل قرار دهد تا عملیات ترور را انجام دهند.
وی افزود: «آمریکا میتواند در پشت صحنه باقی بماند و اسرائیل نقش عملیاتی اصلی را ایفا کند اما در نهایت هدف اصلی آمریکا، یعنی تضعیف جمهوری اسلامی، تحقق پیدا کند.»
این اظهارات در شرایطی مطرح شدهاند که تنش میان واشینگتن و تهران در ماههای اخیر به طرز بیسابقهای افزایش یافته است. کاخ سفید پس از بینتیجه ماندن گفتوگوها با تهران درباره محدود کردن برنامههای هستهای و موشکی، گزارشهایی را بررسی کرده که گزینههای نظامی گسترده علیه حکومت ایران را در بر میگیرند.
در طول این دوره، ترامپ به صراحت هشدار داده که اگر توافقی درباره برنامه هستهای ایران به نتیجه نرسد، حمله بعدی ایالات متحده بسیار شدیدتر خواهد بود، اشارهای آشکار به احتمال تشدید اقدامات نظامی علیه جمهوری اسلامی.
همزمان، در داخل ایران نیز بحران اقتصادی و اجتماعی عمق یافته و فشارهای بینالمللی قابلتوجه است؛ از جمله گزارشهایی درباره نفوذ مالی گسترده نخبگان ایرانی در خارج از کشور که نشان میدهد ساختار قدرت در ایران با چالشهای متعددی روبهرو است.
بوستامانته به تجربه ترور «اسماعیل هنیه» رهبر پیشین جنبش حماس، در تهران اشاره کرد و تاکید کرد که همان الگویی که در آن عملیات به کار رفت، میتواند درباره خامنهای نیز قابل اجرا باشد.
وی در این باره نیز گفت: «همان کاری که با رهبر حماس انجام شد، میتواند درباره خامنهای نیز انجام شود.»
هنیه در مرداد ۱۴۰۳ در جریان سفر به تهران هدف حملهای قرار گرفت که سپاه پاسداران آن را ناشی از شلیک موشکی از طریق ردیابی تلفن همراه توصیف کرد و اسرائیل مسئولیت آن حمله را پذیرفت.
برخی تحلیلگران امنیتی بر این باورند که افزایش فشارها و گزینههای نظامی علیه ایران، بهویژه اگر مرتبط با حذف فیزیکی رهبران ارشد باشد، میتواند پیامدهای خطرناکی برای ثبات منطقهای و جهانی به دنبال داشته باشد. با توجه به واکنشهای احتمالی ایران و نقش بازیگران منطقهای مانند اسرائیل، هر اقدامی در این سطح میتواند باعث افزایش تنش و بیثباتی گستردهتر شود.
در حالی که طرح «تاج خار» به عنوان یک سناریوی نظری مطرح شده، تحلیل گران معتقدند که اتخاذ چنین رویکردی میتواند تهدیدهای امنیتی و سیاسی جدیدی را نهفقط برای ایران بلکه برای منطقه و روابط بینالملل به همراه داشته باشد.
اظهارات اندرو بوستامانته درباره سناریوی «تاج خار» نشان میدهد که در بالاترین سطوح تحلیل امنیتی ایالات متحده، گزینه حذف فیزیکی رهبر جمهوری اسلامی نهفقط یک موضوع فرضی بلکه جزء محاسبات قابل بحث در شرایط تشدید تقابل با تهران است.
این سناریو که بر همکاری واشینگتن با اسرائیل تکیه دارد، بیانگر این واقعیت است که بحران ایران در صورت تشدید، میتواند به نقطهای خطرناکتر از آنچه دولتها تاکنون بیان کردهاند برسد.




