نذرِ موشک از جیب مردم؛ وقتی اقتصاد جنگی به سفره شهروندان هم کشیده میشود

امام جمعه ساری طی یک سخنرانی، از مردم خواست دارایی خود را نه برای رفاه، بلکه برای تامین هزینههای جنگی «نذر موشک» کنند.
در ادامه ادبیات کمسابقهای که در سالهای اخیر در برخی تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی درباره «مشارکت مردمی در تامین هزینههای نظامی» مطرح میشود، «محمدباقر محمدی لائینی» نماینده رهبری در استان مازندران و امام جمعه ساری، سخنانی بیان کرد که موجی از واکنشها را در فضای عمومی و رسانهای برانگیخته است.
او در خطبههای خود در روز جمعه ۲۸ فروردین، با اشاره به طرح موسوم به «جانفدای حکومت» گفت: «با پویش جانفدا آشنا هستید، اما اکنون به پویش مالفدا نیز نیاز داریم تا مردم بیایند و اموالشان را نذر موشک و دیگر نیازمندیهایی کنند که برای اداره جنگ به آنها نیازمندیم.»
این ادبیات که آشکارا بر «نذر اموال شخصی برای نیازهای نظامی» تاکید دارد، در حالی مطرح میشود که بخش قابل توجهی از جامعه با فشارهای اقتصادی، تورم و کاهش قدرت خرید مواجه است. چنین طرحهایی، عملا مرز میان مشارکت داوطلبانه مردمی و فشار ایدئولوژیک برای تامین هزینههای حکومتی را مخدوش میکند.
در سالهای گذشته نیز نمونههایی از کمپینها و طرحهای مشابه با عناوینی مانند «کمکهای مردمی برای جبهه مقاومت»، «نذر فرهنگی» یا جمعآوری منابع برای پروژههای خاص حکومتی مطرح شده بود؛ روندی که از دید برخی تحلیلگران، نشاندهنده گسترش نوعی «اقتصاد جنگی» در ساختار رسمی است. در این چارچوب، بخشی از بار مالی سیاستهای منطقهای و نظامی، بهجای بودجه شفاف دولتی، به سمت مشارکتهای مردمی سوق داده میشود.
با این حال، منتقدان داخلی و خارجی بارها هشدار دادهاند که چنین رویکردهایی میتواند فشار مضاعفی بر طبقات متوسط و ضعیف جامعه وارد کند؛ بهویژه در شرایطی که بحرانهای معیشتی، بیکاری و کاهش ارزش پول ملی، زندگی روزمره مردم را تحت تاثیر قرار داده است.
از نگاه تحلیلگران سیاسی، تکرار عباراتی مانند «نذر اموال برای موشک» نهتنها یک توصیه مذهبی یا فرهنگی تلقی نمیشود، بلکه بازتابی از اولویتگذاری ساختاری در سیاستهای کلان است؛ اولویتهایی که در آن هزینههای نظامی و امنیتی، جای پررنگتری نسبت به رفاه عمومی و توسعه اقتصادی پیدا کردهاند.
در نهایت، طرح چنین سخنانی از تریبونهای رسمی، بار دیگر بحث قدیمی درباره نسبت میان دین، سیاست و اقتصاد در ساختار حکمرانی ایران را زنده کرده است؛ بحثی که همچنان بدون پاسخ شفاف، در میان فشارهای اقتصادی و اجتماعی جامعه ادامه دارد.




