ایران در میانه بازی قدرتها و مردمی که تاوان زیادهخواهی دولتها را با جان میدهند

ایران در میانه بازی قدرتها، به صحنهای تبدیل شده که در آن مردم، تاوان زیادهخواهی دولتها را با جان، امنیت و معیشت خود میپردازند.
تحولات اخیر پیرامون ایران، بیش از آنکه نشانهای از تغییر به نفع مردم باشد، تصویری نگرانکننده از گرفتار شدن یک ملت در میان بازیهای قدرت را به نمایش میگذارد؛ جایی که تصمیمات پشتپرده و رقابتهای سیاسی، مستقیما به زندگی روزمره شهروندان گره خورده است.
در روزهایی که امید و اضطراب بهطور همزمان در جامعه جریان دارد، برخی روایتها از دل شهر تهران، بهخوبی این وضعیت دوگانه را توصیف میکنند. یکی از شهروندان که هویتش محفوظ است، در توصیف حالوهوای عمومی میگوید: «پس از کشته شدن علی خامنهای و سخنرانی دونالد ترامپ که در آن ما مردم ایران را خطاب قرار داد و گفت که به وعدهاش عمل کرده است و خواست که فعلا در خانه بمانیم تا در زمان مناسب، برای بازپسگیری ایران به خیابانها بیاییم، موجی از شور و نشاط در جامعه شکل گرفت. امید آنقدر زیاد بود که بر هر احساس دیگری از جمله ترس از صدای انفجار موشک و بمب غلبه میکرد، اما حالا نگرانی عمیقی در دل مردم به وجود آمده است. آنها بهشدت میترسند که آمریکا با رژیم ایران به توافق برسد و مردم بیدفاع را با حکومتی که اکنون زخمخوردهتر هم شده است، تنها بگذارد.»
این تغییر ناگهانی از امید به نگرانی، نشان میدهد که مردم بیش از هر چیز، از تکرار تجربههای تلخ گذشته بیم دارند؛ تجربههایی که در آن توافقهای سیاسی، نهتنها به بهبود وضعیت منجر نشده، بلکه گاه به تقویت ابزارهای سرکوب داخلی انجامیده است.
در سطحی گستردهتر، بحث احتمال توافق میان دولتها به یکی از موضوعات اصلی گفتوگوهای روزمره تبدیل شده است. برخی آن را نشانه عقبنشینی حاکمیت میدانند و برخی دیگر، آن را صرفا بخشی از یک بازی پیچیده سیاسی تلقی میکنند. اما آنچه در این میان کمتر مورد توجه قرار میگیرد، جایگاه مردم عادی است؛ مردمی که نه در تصمیمگیریها نقشی دارند و نه از پیامدهای آن مصون میمانند.
یکی دیگر از شهروندان با اشاره به فضای امنیتی حاکم میگوید: «اگر فقط در همین چند هفته اخیر خبرهای مربوط به رئیس قوه قضاییه را رصد کنید، متوجه دلیل نگرانی عمیق مردم میشوید. او مدام جوانهای معترض را به قتل و اعدام تهدید میکند. هزاران جوان را در دیماه کشتند و حالا بقیه را هم در زندانها با آزار و شکنجه به مسلخ میبرند.»
چنین روایتهایی نشان میدهد که هزینه این کشمکشها تنها به اقتصاد محدود نمیشود. در کنار فشارهای معیشتی، نگرانی از جان و آینده نسل جوان به دغدغهای جدی برای خانوادهها تبدیل شده است؛ تا جایی که به گفته برخی، آرزوی اصلی بسیاری از والدین، تنها زنده ماندن فرزندانشان است.
در همین حال، برخی تحلیلهای مردمی نیز بر بیاعتمادی عمیق نسبت به روندهای دیپلماتیک تاکید دارند. یکی از شهروندان سالخورده در این باره میگوید: «آمریکا و اروپا برخلاف ما مردم ایران، این حکومت فریبکار را خوب نمیشناسند. با اینکه این حکومت بارها جامعه جهانی را فریب داده است، باز هم با آن پای میز مذاکره مینشینند.»
در کنار این تحولات، نشانههایی از تشدید کنترل داخلی نیز دیده میشود؛ از محدودیتهای ارتباطی گرفته تا حضور نیروهای امنیتی در سطح شهر. این وضعیت، به باور بسیاری، نشاندهنده آن است که حتی در صورت کاهش تنشهای خارجی، فشار بر جامعه ممکن است افزایش یابد.
یکی از ناظران اجتماعی در این باره میگوید: «همه کسانی که من اطرافم میشناسم، عصبانی اما همچنان امیدوارند که مقدمات سرنگونی و قیام نهایی فراهم شود. با این حال، نمیتوان نگرانیها را کتمان کرد.»
مجموع این روایتها، تصویری روشن از واقعیتی تلخ ارائه میدهد: «مردمی که در میانه رقابت قدرتها، به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی تبدیل شدهاند. آنها نهتنها بار بحرانهای اقتصادی را بر دوش میکشند، بلکه هر روز بیش از پیش با تهدیدهای جانی و امنیتی نیز روبهرو هستند.»
در چنین شرایطی، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: «تا چه زمانی مردم ایران باید هزینه تصمیماتی را بپردازند که هیچ نقشی در شکلگیری آنها نداشتهاند؟»




