تهدید «عصر حجر»؛ پشتپرده اهداف سیاسی ترامپ در سایه تنش با ایران

تهدید «عصر حجر» در سخنان ترامپ، بیش از آنکه نشانه راهبردی برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد، گویا ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی و کنترل افکار عمومی است.
سخنرانی اخیر دونالد ترامپ پس از تشدید تنشها با ایران، بیش از آنکه یک اعلام موضع نظامی شفاف باشد، نشانهای از یک بازی پیچیده سیاسی و رسانهای به نظر میرسد. او در این نطق که از کاخ سفید پخش شد، مدعی شد که اهداف کلیدیاش از جمله تضعیف توان دریایی و هوایی ایران و فلجسازی برنامههای موشکی و هستهای تقریبا به پایان رسیده است؛ ادعایی که بلافاصله با تهدیدی تند همراه شد: «ما آنها را بسیار سخت در دو تا سه هفته آینده خواهیم زد و ایران را به عصر حجر بازمیگردانیم.»
این لحن دوگانه (اعلام موفقیت نزدیک و همزمان تهدید به تشدید حملات) از نگاه بسیاری از تحلیلگران، نه یک استراتژی نظامی منسجم، بلکه بخشی از یک سناریوی فشار روانی و مدیریت افکار عمومی است. چنین ادبیاتی پیشتر نیز در رویکردهای سیاسی ترامپ دیده شده؛ جایی که تهدیدهای حداکثری، پوششی برای اهدافی فراتر از میدان جنگ بودهاند.
این سخنان واکنشهای تندی را در سطح بینالمللی برانگیخت. چین این اقدامات را «غیرقانونی» خواند و نسبت به پیامدهای آن بر ثبات منطقه هشدار داد. روسیه نیز با توصیف این اظهارات بهعنوان «غیرمسئولانه»، نگرانی خود را از افزایش تنشها اعلام کرد. این واکنشها نشان میدهد که سخنان ترامپ نهتنها ایران، بلکه معادلات ژئوپلیتیک گستردهتری را تحت تاثیر قرار داده است.
اما آنچه بیش از خود تهدیدها جلب توجه میکند، سکوتهای معنادار در این سخنرانی است. ترامپ هیچ اشارهای به تنگه هرمز نکرد، گلوگاهی حیاتی که بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور میکند. این سکوت را نمیتوان تصادفی دانست. هرگونه اشاره مستقیم به این منطقه میتوانست بازارهای جهانی انرژی را دچار شوک کند و به افزایش قیمت نفت و در نتیجه فشار اقتصادی بر مصرفکنندگان آمریکایی منجر شود؛ موضوعی که برای سیاستمداری که همواره بر کنترل قیمت سوخت تاکید داشته، یک ریسک جدی محسوب میشود.
همچنین، عدم اشاره به وضعیت غنیسازی اورانیوم در ایران نیز قابل تامل است. این حذف آگاهانه میتواند تلاشی برای جلوگیری از تضعیف روایت «پیروزی» باشد. اذعان به ادامه یا پیشرفت برنامه هستهای ایران، عملا ادعاهای موفقیت نظامی را زیر سئوال میبرد و حتی ممکن است تهران را به اتخاذ مواضع تهاجمیتر سوق دهد.
بازارهای جهانی نیز بهسرعت به این تناقضها واکنش نشان دادند. افزایش قیمت نفت، نوسانات در بازارهای سهام آسیایی و تقویت دلار، همگی نشاندهنده آن است که پیام ترامپ نهتنها شفاف نبود، بلکه نوعی عدم قطعیت را به فضای اقتصادی جهانی تزریق کرد. برخی تحلیلگران این وضعیت را «پیام متناقض» توصیف کردهاند: ترکیبی از اعلام پیروزی و تهدید به جنگی گستردهتر.
در این میان، یک پرسش کلیدی مطرح میشود: آیا هدف واقعی این تهدیدها، صرفا تغییر رفتار یا حتی سرنگونی جمهوری اسلامی است؟ شواهد نشان میدهد پاسخ منفی است. الگوی رفتاری ترامپ در سالهای گذشته از مذاکرات با کره شمالی گرفته تا منازعات تجاری با چین، نشان میدهد که او اغلب از تهدید بهعنوان ابزار چانهزنی استفاده میکند، نه لزوما مقدمهای برای اقدام نهایی.
در واقع، تهدید «عصر حجر» را میتوان بخشی از یک استراتژی چندلایه دانست: از یک سو، ایجاد فشار روانی بر ایران برای کشاندن آن به میز مذاکره و از سوی دیگر، نمایش قدرت برای مخاطبان داخلی در آمریکا، بهویژه در فضایی که سیاست خارجی به ابزاری برای رقابتهای انتخاباتی تبدیل شده است.
این رویکرد، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت دستاوردهای تبلیغاتی داشته باشد، اما در بلندمدت میتواند به بیثباتی بیشتر در منطقه و حتی کاهش اعتماد متحدان بینالمللی منجر شود. استفاده از زبان تهدید، بدون ارائه نقشه راه روشن، نهتنها بحران را حل نمیکند، بلکه آن را پیچیدهتر میسازد.
در نهایت، آنچه از این سخنرانی برمیآید، نه یک برنامه مشخص برای پایان دادن به بحران، بلکه تلاشی حسابشده برای مدیریت همزمان چند جبهه است: فشار بر ایران، کنترل بازارهای جهانی و تاثیرگذاری بر افکار عمومی داخلی. تهدیدها در این چارچوب، بیش از آنکه ابزار جنگ باشند، به ابزاری برای سیاستورزی تبدیل شدهاند.




