خاورمیانه در آستانه انفجار، بزرگترین آرایش نظامی آمریکا پس از ۲۰۰۳

بزرگترین آرایش نظامی آمریکا پس از سال ۲۰۰۳ با تمرکز بر ناوهواپیمابرها، پایگاهها و «حلقه آتش» پیرامون ایران، حاکی از عملیات نظامی عظیم علیه ایران است.
تحرکات اخیر ارتش ایالات متحده در خاورمیانه، تصویری نگرانکننده و کمسابقه از آمادگی نظامی واشینگتن ترسیم میکند؛ آرایشی که از نظر حجم نیرو، تنوع تسلیحات و همزمانی سامانههای آفندی و پدافندی، از تمامی بحرانهای دو دهه گذشته فراتر رفته و بسیاری از تحلیلگران آن را سنگینترین استقرار نظامی آمریکا در منطقه از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ ارزیابی میکنند.
ورود ناوهواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن به مدار عملیاتی سنتکام، همزمان با استقرار گسترده اسکادرانهای تهاجمی در اردن، قطر و امارات، عملا ایالات متحده را به مرحلهای رسانده که میتوان آن را «آمادگی جنگی کامل» توصیف کرد. این استقرار نه صرفا یک نمایش قدرت، بلکه ایجاد یک زیرساخت متحرک برای اجرای عملیاتهای سریع، دقیق و ویرانگر در نزدیکی مرزهای ایران است.
ناوهواپیمابر آبراهام لینکلن، با دهها جنگنده نسل چهارم و پنجم، هواپیماهای جنگ الکترونیک و بالگردهای ضدزیردریایی، بهتنهایی نقش یک پایگاه هوایی شناور را ایفا میکند. ترکیب جنگندههای رادارگریز، هواپیماهای اخلالگر و ناوشکنهای حامل موشکهای کروز، این ناوگروه را به ابزاری تبدیل کرده که قادر است در ساعات اولیه هر درگیری، پدافند هوایی و مراکز حساس نظامی را فلج کند.
در زیر سطح آب نیز، حضور زیردریاییهای اتمی با قابلیت شلیک انبوه موشکهای کروز، بُعد پنهان اما تعیینکننده این آرایش است؛ سلاحهایی که بدون هشدار قبلی میتوانند اهداف راهبردی را در عمق خاک ایران هدف قرار دهند.
آنچه این آرایش را بیسابقه میکند، صرفا تمرکز ناوهای جنگی نیست، بلکه شبکهای از پایگاههای هوایی و لجستیکی است که عملا ایران را از غرب، جنوب و جنوبشرق در یک «قوس آتش» قرار دادهاند.
در اردن، جنگندههای تهاجمی با توان حمل بمبهای سنگین مستقر شدهاند؛ در قطر، بمبافکنهای راهبردی و هواپیماهای سوخترسان، امکان اجرای عملیاتهای طولانیمدت را فراهم کردهاند و در امارات، جنگندههای برتری هوایی ماموریت دارند آسمان منطقه را در دقایق نخست هر درگیری پاکسازی کنند. این چینش، به آمریکا اجازه میدهد همزمان از چند محور حمله کند، بدون آنکه به یک مسیر یا پایگاه خاص وابسته باشد.
در کنار توان تهاجمی، واشینگتن لایههای دفاعی خود را نیز به شکل کمسابقهای تقویت کرده است. استقرار سامانههای پیشرفته ضد موشکی، از پاتریوت تا سامانههای رهگیری ارتفاع بالا، نشان میدهد آمریکا نهتنها به حمله احتمالی میاندیشد، بلکه خود را برای مهار پاسخ موشکی ایران نیز آماده کرده است.
پایگاههای آمریکا و متحدانش در منطقه، اکنون به سامانههای دفاع نقطهای، ضدپهپادی و ضد راکتی مجهز شدهاند؛ اقدامی که بهروشنی از نگرانی واشینگتن نسبت به حملات نامتقارن و واکنشهای زنجیرهای حکایت دارد.
برآوردهای نظامی نشان میدهد دهها هزار نیروی آمریکایی در کشورهای اطراف ایران در وضعیت آمادهباش کامل قرار دارند. این نیروها تنها برای عملیات هوایی یا دریایی مستقر نشدهاند، بلکه شامل یگانهای زمینی، لجستیکی و واکنش سریع نیز میشوند؛ این آرایش نشانه این است که پنتاگون خود را صرفا به یک سناریوی محدود متکی نکرده و طیفی از گزینهها، از حمله ضربتی تا درگیری گستردهتر روی میز قرار دارد.
حرکت ناوهواپیمابر دوم به سمت منطقه و افزایش پیوسته شمار جنگندهها، سوخترسانها و پهپادهای تهاجمی، این پیام را مخابره میکند که آرایش کنونی در حال عبور از فاز «بازدارندگی» به سمت آمادگی برای تهاجم گسترده است. تجربههای تاریخی نشان میدهد چنین تمرکزی از قدرت نظامی، بهندرت بدون هدف نهایی باقی میماند.
مجموع این تحولات، خاورمیانه را وارد مرحلهای کرده که شباهت نگرانکنندهای با روزهای پیش از جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ دارد. یا این فشار بیسابقه به یک عقبنشینی سیاسی و توافقی بزرگ منجر خواهد شد، یا منطقه در آستانه یکی از پرهزینهترین درگیریهای نظامی قرن بیستویکم قرار گرفته است.
آنچه مسلم است، آرایش کنونی آمریکا پیام روشنی دارد: «واشینگتن خود را برای بدترین سناریو آماده کرده است.»




