نمایش دروغین آزادی و واقعیت خونین سرکوب

نمایش دروغین آزادی در رسانهها، در تضاد کامل با واقعیت خونین سرکوب مردم در خیابانها و ایستهای بازرسی است.
آنچه این روزها در ایران جریان دارد، دیگر نه یک تناقض ساده، بلکه یک دوگانگی آشکار و سازمانیافته است؛ نمایشی حسابشده برای فریب افکار عمومی در بیرون و سرکوبی بیرحمانه در درون.
در حالی که رسانههای وابسته به حکومت، تصاویری از زنانی بدون حجاب یا با پوششهای متفاوت منتشر میکنند تا اینگونه القا کنند که محدودیتی در کار نیست، واقعیت در خیابانها چیز دیگری است. در ایستهای بازرسی، همان حکومت با خشونت و تهدید، مردم را بهخاطر پوشش، تلفن همراه و حتی اعتراض ساده متوقف و تحقیر میکند.
این تناقض زمانی عریانتر میشود که در تجمعهای حکومتی، با پخش موسیقی و حتی اجرای برنامههایی با حالوهوای کنسرتهای لبنانی، تلاش میشود چهرهای آزاد و بیمسئله از وضعیت اجتماعی نمایش داده شود. اما همان افرادی که در این مراسم حضور دارند، عمدتا از حلقههای وفادار به حاکمیت هستند؛ صحنهای کنترلشده، برای ارسال یک پیام دروغین: «مشکلی وجود ندارد.» پشت این صحنهسازی، اما واقعیتی جریان دارد که با خون و ترس نوشته میشود.
در روزهای گذشته، گزارشهایی از کشته شدن شهروندانی در ایستهای بازرسی منتشر شده است. یکی از این موارد مربوط به جوانی است که در اثر شلیک مستقیم جان خود را از دست داد. در حادثهای دیگر، جوانی پس از درگیری با نیروهای مستقر در ایست بازرسی و استفاده از شوکر، سکته قلبی کرده و در دم جان باخت. خانوادههای این قربانیان نهتنها به عدالت دسترسی ندارند، بلکه برای سکوت، تحت فشار و تهدید قرار گرفتهاند.
ایستهای بازرسی که بهطور گسترده در شهرهای مختلف برپا شدهاند، عملا به ابزار ارعاب عمومی تبدیل شدهاند؛ توقفهای بیدلیل، بازرسی تلفنهای همراه، تذکرهای تحقیرآمیز درباره حجاب و برخوردهای خشونتآمیز، بخشی از تجربه روزمره شهروندان است.
در این میان، حضور نیروهای وابسته به سپاه پاسداران تنها بخشی از ماجراست. گزارشها نشان میدهد که نیروهای نیابتی از کشورهای منطقه، از جمله لبنان، افغانستان و پاکستان نیز به این چرخه سرکوب اضافه شدهاند؛ حضوری که بیش از پیش احساس ناامنی و اشغالبودن فضا را برای مردم تقویت کرده است.
حتی اعتراضهای ساده شهروندان نیز بیپاسخ نمیماند. در یک مورد، خانوادهای که تنها به دلیل وضعیت اورژانسی قلبی و مغزی پدر بیمارشان که در منزل بستری بود، خواستار جابهجایی نیروهای مزاحم از مقابل منزل خود بودند، با اتهامهایی سنگین، تهدید و خشونت مواجه شدند. این برخوردها به همانجا ختم نشد و با حمله نیروهای نقابدار به محل سکونت اعضای خانواده، به سطحی دیگر از ارعاب کشیده شد.
این چرخه سرکوب، سالهاست که تکرار میشود: «نمایش برای بیرون، فشار برای داخل. تصویرسازی از آزادی در کنار واقعیتِ کنترل و خشونت.»
با این حال، آنچه بیش از همه پرسشبرانگیز است، سکوت یا بیتفاوتی جامعه جهانی در برابر این تناقض آشکار است. جهانی که این تصاویر را میبیند، روایتها را میشنود، اما در بسیاری از موارد، واکنشی درخور نشان نمیدهد.
واقعیت را نمیتوان برای همیشه پنهان کرد. این شکاف میان تصویر و حقیقت، آنقدر عمیق شده که دیگر حتی با گستردهترین ماشین تبلیغاتی نیز قابل پوشاندن نیست. آنچه باقی مانده، مردمی هستند که هر روز، بهای این دروغ را با امنیت، کرامت و حتی جان خود میپردازند.




