پایان یک عصر در تهران و درسهایی که مسیحیان از تجربه حکومت دینی ایران میآموزند

«کریستینیتیتودی» Christianity Today ضمن اشاره به مرگ علی خامنهای در جریان حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، نسبت به پیامدهای پیوند دین و قدرت و تجربه حکومت دینی، به مسیحیان هشدار داد.
در پی تشدید درگیریهای نظامی میان ایالات متحده و ایران، کشته شدن علی خامنهای رهبر اسبق جمهوری اسلامی، در یک حمله هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل، به یکی از مهمترین تحولات سیاسی خاورمیانه در دهههای اخیر تبدیل شده است. این رویداد که بخشی از مجموعه حملات علیه ساختار قدرت در ایران توصیف شده، بحثهای گستردهای را درباره آینده سیاسی این کشور و همچنین نسبت میان دین و قدرت سیاسی برانگیخته است.
در همین زمینه، نشریه مسیحی «کریستینیتیتودی» در یادداشتی تحلیلی به قلم «مارک تولی» رئیس مؤسسه دین و دموکراسی، به بررسی پیامدهای سیاسی و مذهبی این تحول پرداخته و تلاش کرده است نشان دهد که تجربه جمهوری اسلامی چه درسهایی برای جامعه مسیحی آمریکا دارد.
بر اساس گزارشها، علی خامنهای در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ در جریان مجموعهای از حملات هوایی به مراکز حساس، در تهران کشته شد؛ عملیاتی که با هدف ضربه به رهبری سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی طراحی شده بود.
این حملات بخشی از راهبردی گستردهتر برای تضعیف ساختار قدرت در ایران ارزیابی میشود. در روزهای پس از این حمله، تنشهای منطقهای نیز شدت گرفت و ایران با حملات متقابل به پایگاههای مرتبط با آمریکا در منطقه واکنش نشان داد.
در همین حال، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، اعلام کرد که عملیات نظامی تا زمانی ادامه خواهد یافت که به گفته او «صلح در خاورمیانه» تضمین شود. این اظهارات نشان میدهد که هدف این حملات تنها ضربه به برنامههای هستهای یا موشکی ایران نیست، بلکه تغییر ساختار قدرت در تهران نیز در دستور کار قرار گرفته است.
مارک تولی در مقاله خود در نشریه «کریستینیتیتودی» با اشاره به تاریخچه خصومت میان ایران و ایالات متحده، یادآوری میکند که بحران کنونی، ریشه در تحولات سال ۱۹۷۹ دارد؛ زمانی که انقلاب اسلامی به سقوط حکومت پادشاهی و شکلگیری نظامی مبتنی بر روحانیت شیعه انجامید.
به باور او، جایگزینی نظام پیشین با آنچه «دیکتاتوری تئوکراتیک» نامیده میشود، سرآغاز دورهای طولانی از تنش با غرب بود. یکی از نخستین نشانههای این تقابل، بحران گروگانگیری ۵۲ دیپلمات آمریکایی در سفارت ایالات متحده در تهران بود؛ رویدادی که روابط دو کشور را برای دههها تحت تاثیر قرار داد.
در سالهای بعد، جمهوری اسلامی با حمایت از شبکهای از گروههای نیابتی در منطقه (از لبنان و سوریه گرفته تا عراق، یمن و غزه) به بازیگری اثرگذار در معادلات امنیتی خاورمیانه تبدیل شد. در کنار آن، توسعه برنامه هستهای ایران پس از خروج آمریکا از توافق برجام نیز بر تنشها افزود.
به نوشته تولی، مجموعه این عوامل در نهایت به مرحلهای انجامید که حملات اخیر آمریکا و اسرائیل نهتنها زیرساختهای نظامی و هستهای ایران، بلکه راس هرم قدرت سیاسی این کشور را هدف قرار دادند. او همچنین یادآوری میکند که جمهوری اسلامی پیش از این نیز با تضعیف متحدان منطقهای خود از جمله حماس در غزه، حزبالله در لبنان و دولت بشار اسد در سوریه، با فشارهای جدی مواجه شده بود.
یکی از مهمترین پرسشهایی که در تحلیل این نشریه مطرح شده، آینده سیاسی ایران پس از این تحولات است.
در میان مخالفان جمهوری اسلامی، نام شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان یکی از چهرههای شاخص اپوزیسیون مطرح شده است. او از نخستین کسانی بود که از انتشار خبر مرگ رهبر جمهوری اسلامی استقبال کرد و از آن بهعنوان فرصتی برای آغاز دورهای تازه در تاریخ ایران یاد کرد.
با این حال، تحلیلگران نسبت به آینده این کشور با احتیاط سخن میگویند. برخی سناریوها از احتمال شکلگیری یک سلطنت مشروطه یا نظام دموکراتیک حکایت دارد، در حالی که سناریوهای دیگر از امکان تسلط کامل سپاه پاسداران یا حتی بروز دورهای از بیثباتی و رقابت گروههای مختلف قدرت خبر میدهند.
در سطح بینالمللی نیز نگرانیهایی درباره احتمال مداخله طولانیمدت آمریکا در ایران مطرح شده است؛ سناریویی که برخی آن را با تجربه عراق یا افغانستان مقایسه میکنند. با این حال، در تحلیل این نشریه آمده است که هر دولت جایگزینی، احتمالا روابطی کمتر خصمانه با غرب خواهد داشت و حتی میتواند با استقبال برخی کشورهای عربی منطقه روبهرو شود.
اما مهمترین بخش تحلیل «کریستینیتیتودی» به پیامدهای مذهبی حکومت دینی در ایران اختصاص دارد. مارک تولی معتقد است تجربه جمهوری اسلامی نشان میدهد که تحمیل دین از سوی حکومت، نهتنها به تعمیق ایمان در جامعه منجر نمیشود، بلکه در بسیاری موارد نتیجهای معکوس دارد. در ایران، پیوند زدن اسلام با ساختار سیاسی اقتدارگرا، فساد اداری و سرکوب اجتماعی، باعث شده است که بسیاری از شهروندان نسبت به نهادهای مذهبی بیاعتماد شوند.
به باور او، این روند در نهایت به شکلگیری جامعهای انجامیده که نسبت به گذشته سکولارتر شده است؛ پدیدهای که برای بسیاری از ناظران خارجی نیز قابل توجه بوده است.
تولی در این مقاله با اشاره به این تجربه تاریخی، مسیحیان آمریکا را نیز مخاطب قرار میدهد و از آنان میخواهد نسبت به وسوسه ایجاد «جامعهای کاملا دینی» از طریق قدرت سیاسی محتاط باشند. او در بخشی از مقاله خود مینویسد: «ما باید از دنبال کردن رویاهای آرمانشهری برای ساخت یک جامعه کامل که سرشت انسان را نادیده میگیرد و تنها به فلاکت و جنگ میانجامد، پرهیز کنیم و قدردان دولت مبتنی بر قانون اساسی خود باشیم.»
در پایان این یادداشت، نویسنده از مسیحیان آمریکایی میخواهد برای مردم ایران دعا کنند؛ دعا برای پایان خشونتها، جلوگیری از یک جنگ طولانی و فراهم شدن امکان شکلگیری جامعهای آزادتر.
او همچنین تاکید میکند که پس از پایان درگیریها، جامعه آمریکا باید گفتوگویی جدی درباره اختیارات جنگی رئیسجمهور و نقش کنگره در تصمیمهای نظامی آغاز کند؛ موضوعی که به گفته او، در حملات اخیر دولت ترامپ مورد توجه کافی قرار نگرفت.
نویسنده در نهایت ابراز امیدواری میکند که بحران کنونی به نقطه آغازی برای تغییرات مثبت در ایران تبدیل شود؛ تغییری که شاید روزی به عادیسازی روابط میان تهران و واشینگتن و نیز گشوده شدن افق تازهای برای مردم ایران منجر شود.




