پیام رضا پهلوی در سالروز سینما رکس؛ از آتش آبادان تا ۴۷ سال سرکوب و آزار توسط جمهوری اسلامی

در سالروز آتشسوزی مرگبار سینما رکس آبادان، رضا پهلوی با یادآوری صدها قربانی این فاجعه، آن را نمونهای از خشونت بنیادگرایان اسلامی علیه ایران دانست؛ فاجعهای که پس از انقلاب ۵۷، در روایت رسمی جمهوری اسلامی دستخوش تحریف شد و به نمادی از زنجیره سرکوب، اعدام و تبعیض علیه مخالفان و اقلیتهای دینی و قومی در دهههای بعد تبدیل شد.
آتشسوزی سینما رکس در آبادان، شامگاه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ برابر با 19 آگوست 1978، یکی از تکاندهندهترین وقایع ماههای پایانی حکومت پهلوی بود. صدها نفر که برای تماشای فیلم «گوزنها» در سالن سینما حضور داشتند، در آتشی عمدی گرفتار شدند. درباره شمار دقیق قربانیان اختلافهایی وجود دارد و ارقام مختلفی از ۳۷۷ تا بیش از ۴۰۰ نفر در منابع تاریخی ثبت شده است؛ اما در اصل فاجعه، یعنی مرگ جمعی انسانهای بیگناه در یک آتشسوزی عمدی، تردیدی وجود ندارد.
اهمیت سینما رکس فقط به شمار قربانیان محدود نمیشود. این حادثه در یکی از حساسترین مقاطع انقلاب ایران رخ داد و خشم عمومی علیه حکومت وقت را بهشدت افزایش داد. روایت اولیهای که مسئولیت آتشسوزی را متوجه ساواک و حکومت شاه میکرد، در فضای ملتهب آن روزها بهسرعت گسترش یافت و به یکی از محرکهای مهم اعتراضات انقلابی تبدیل شد. با این حال، پژوهشهای تاریخی بعدی تصویر پیچیدهتری ارائه کردهاند.
بر اساس پژوهشهای منتشرشده پس از انقلاب، چهار مرد به نامهای «حسین تکبعلیزاده»، «فرج بذریکار»، «فلاح محمدی» و «یدالله محمدپور» در آتشزدن سینما نقش داشتند. تکبعلیزاده، تنها فرد زنده مانده از این گروه بود و در دادگاه پس از انقلاب، درباره ارتباط خود با محافل مذهبی و جلسات قرآن سخن گفت و مشارکت خود در آتشزدن سینما را پذیرفت. مرکز «عبدالرحمن برومند» نیز با استناد به اسناد و شهادتهای مربوط به پرونده، ارتباط او با محافل مذهبی آبادان را ثبت کرده است.
پژوهشگران تاریخ معاصر ایران نیز در سالهای بعد، به این نتیجه نزدیک شدهاند که روایت انتساب آتشسوزی به ساواک، دستکم با بخش مهمی از شواهد موجود سازگار نیست. «عباس امانت» مورخ و استاد دانشگاه ییل، در بررسی تاریخ انقلاب تاکید کرده است که آتشزدن سینماها و مراکز فرهنگی از سوی فعالان اسلامگرا، پیش از حادثه سینما رکس سابقه داشته و این حادثه در ادامه همان روند قابل بررسی است. یک پژوهش دانشگاهی منتشرشده در سالهای اخیر نیز سینما رکس را نمونهای از حمله اسلامگرایان افراطی به نمادهای فرهنگ مدرن معرفی میکند.
یکی از بحثبرانگیزترین فصلهای این پرونده به بعد از انقلاب مربوط است. خانوادههای قربانیان برای روشنشدن حقیقت و برگزاری دادگاهی واقعی، ماهها پیگیری کردند و حتی دست به تحصن زدند. پرونده سرانجام در سال ۱۳۵۹ به دادگاهی در آبادان رسید؛ اما روند رسیدگی و نتیجه آن همچنان محل انتقاد جدی پژوهشگران و خانوادههای قربانیان است.
دادگاه به ریاست «حسین موسوی تبریزی» برگزار شد؛ روحانی انقلابیای که پس از انقلاب به یکی از مقامهای مهم قضایی جمهوری اسلامی تبدیل شد. گزارشهای مربوط به پرونده نشان میدهد که تکبعلیزاده در دادگاه از ارتباط خود با محافل مذهبی سخن گفت، اما بسیاری از افرادی که نامشان در ارتباط با شبکه مذهبی اطراف او مطرح شده بود، بهعنوان متهم یا شاهد اصلی در دادگاه حاضر نشدند. در نهایت تکبعلیزاده و چند متهم دیگر اعدام شدند و روایت مسئولیت ساواک همچنان در ساختار رسمی جمهوری اسلامی جایگاه خود را حفظ کرد.
این بخش از تاریخ، یکی از مهمترین دلایلی است که چرا سینما رکس همچنان یک پرونده تاریخی حلنشده تلقی میشود. مسئله فقط این نیست که چه کسانی کبریت را روشن کردند؛ پرسش بزرگتر این است که چه شبکهای پشت این اقدام قرار داشت، چه کسانی از آن بهره سیاسی بردند و چرا پس از انقلاب، حقیقت پرونده برای خانوادههای قربانیان روشن نشد.
در همین زمینه، مرکز عبدالرحمن برومند نیز ثبت کرده است که خانوادههای قربانیان پس از انقلاب، مقامهای جدید را به کندکردن روند تحقیقات و جلوگیری از رسیدگی کامل به پرونده متهم میکردند.
رضا پهلوی در پیام تازه خود به مناسبت سالروز این فاجعه، بر همین پیوند تاریخی تاکید کرده است. او معتقد است برای فهم جمهوری اسلامی، نباید تاریخ خشونت سیاسی اسلامگرایان را از روز پیروزی انقلاب در بهمن ۱۳۵۷ آغاز کرد.
وی در پیام خود چنین میگوید: «امروز، در سالروز جنایت هولناک سینما رکس آبادان، یاد صدها قربانی بیگناه این فاجعه را گرامی میداریم.
یک واقعیت تاریخی که بسیاری در جهان غرب هنوز از آن آگاه نیستند، این است که جنایات بنیادگرایان اسلامی و دشمنی آنان با ایران، فرهنگ ایرانی و زندگی مدرن، پیش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی آغاز شده بود و جنایت سینما رکس یکی از آشکارترین نمونههای آن است.
اتفاقی نیست که عاملان این جنایت پس از فاجعه ۵٧ در ساختار جمهوری اسلامی به مقام و موقعیت رسیدند. این تاریخ باید گفته و آموزش داده شود. برای فهم جمهوری اسلامی و دشمنی آن با ایران و ایرانی، باید دانست که این دشمنی در بهمن ۱۳۵۷ آغاز نشد، بلکه جمهوری اسلامی آن را به قدرت سیاسی و حکومتی تبدیل کرد.»
اهمیت این نگاه زمانی بیشتر میشود که تاریخ جمهوری اسلامی را از نخستین سالهای پس از انقلاب تاکنون دنبال کنیم. جمهوری اسلامی تنها یک تغییر سیاسی در ساختار قدرت نبود؛ بلکه نظامی بر پایه تفسیر ایدئولوژیک خاصی از اسلام شکل گرفت که در آن، حقوق و آزادیهای بخشهایی از جامعه بهدلیل دین، مذهب، قومیت، جنسیت یا عقیده محدود شده است.
در چهار دهه گذشته، موارد متعددی از اعدامهای سیاسی، سرکوب مخالفان، قتلهای زنجیرهای، برخورد خشونتآمیز با اعتراضات، بازداشت فعالان مدنی و محدودیتهای گسترده علیه اقلیتهای دینی و قومی ثبت شده است.
در این میان، وضعیت اقلیتهای مذهبی برای یک رسانه مسیحی اهمیت ویژهای دارد. کمیسیون ایالات متحده درباره آزادی بینالمللی مذاهب در گزارش سال ۲۰۲۵ خود، اعلام کرده است که جمهوری اسلامی بهطور مستمر اقلیتهای دینی از جمله بهاییان، یهودیان، مسیحیان و اهل سنت را هدف قرار میدهد و محدودیتهای آزادی دینی در ایران همچنان شدید است.
گزارش سالانه همین نهاد، همچنین از زندانیبودن دستکم ۲۱ مسیحی در ایران در مقطعی از سال ۲۰۲۴ خبر داده و به احکام سنگین علیه برخی مسیحیان اشاره کرده است؛ از جمله حکم ۱۰ سال زندان برای یک مسیحی ارمنی به اتهامهایی مرتبط با تبلیغ مسیحیت انجیلی.
این وضعیت تنها به مسیحیان محدود نیست. دیدهبان حقوق بشر در گزارشی درباره بهاییان، اعلام کرده است که سرکوب سیستماتیک این جامعه در ایران، از بازداشت و زندان گرفته تا مصادره اموال، محرومیتهای آموزشی و شغلی و حتی جلوگیری از دفن شایسته، در چهار دهه پس از انقلاب ادامه داشته است. این سازمان این روند را در سطح «جنایت علیه بشریتِ آزار و تعقیب» ارزیابی کرده است.
در واقع، گزارشهای حقوق بشری بینالمللی نشان میدهند که فشار بر اقلیتهای دینی، بخشی مقطعی از سیاست جمهوری اسلامی نبوده، بلکه در طول دههها استمرار داشته است. در سال ۲۰۲۵ نیز موج جدیدی از بازداشت، احضار، محاکمه و مصادره اموال بهاییان گزارش شد و همزمان مسیحیان و یهودیان نیز در فضای امنیتیِ تشدیدشده پس از جنگ ایران و اسرائیل، هدف برخوردهای حکومتی قرار گرفتند.
از این منظر، سینما رکس را میتوان یکی از نقاط آغازین زنجیرهای دانست که بعدها در اشکال مختلف ادامه یافت: «خشونت علیه مخالفان سیاسی، محدودکردن آزادیهای اجتماعی، کنترل فرهنگ و هنر، اعدامهای گسترده، سرکوب اعتراضات و فشار سیستماتیک بر اقلیتهایی که با قرائت رسمی حکومت از «شهروند مطلوب» مطابقت ندارند.»
البته مقایسه مستقیم همه این رخدادها با سینما رکس، از نظر تاریخی نیازمند احتیاط است. سینما رکس پیش از تاسیس جمهوری اسلامی رخ داد و مسئولیت نهایی آمران آن همچنان موضوع بحث تاریخی است. اما آنچه کمتر محل تردید است، این است که این فاجعه در ماههای منتهی به انقلاب، به یک ابزار سیاسی بسیار موثر تبدیل شد و پرونده آن پس از انقلاب نیز به شکلی بحثبرانگیز دنبال شد.
همین نکته، اهمیت پیام رضا پهلوی را دوچندان میکند: «مسئله فقط یادآوری یک آتشسوزی تاریخی نیست؛ بلکه پرسش درباره رابطه میان خشونت ایدئولوژیک، قدرت سیاسی و سرکوب انسانهایی است که بهدلیل باور، هویت یا سبک زندگی خود، از نگاه حکومت «دیگری» محسوب میشوند.»
۴۸ سال پس از آتشسوزی سینما رکس، هنوز خانوادههای قربانیان و جامعه ایران با یک پرسش اساسی روبهرو هستند: «چه کسانی پشت این جنایت بودند و چرا حقیقت کامل آن هیچگاه به شکلی مورد توافق و شفاف در برابر افکار عمومی قرار نگرفت؟»
برای جامعهای که طی نزدیک به نیم قرن با اعدام، زندان، شکنجه، تبعیض دینی و سرکوب سیاسی روبهرو بوده، پاسخ به این پرسش تنها یک کنجکاوی تاریخی نیست. حقیقت درباره سینما رکس بخشی از حافظه جمعی ایرانیان است؛ همانگونه که ثبت و بررسی جنایتهای دهههای بعد نیز بخشی از تلاش برای جلوگیری از فراموشی قربانیان است.
از این منظر، گرامیداشت قربانیان سینما رکس نباید به یک مناسبت تقویمی محدود شود. یاد آنان یادآور این واقعیت است که در هر نظام سیاسی، وقتی جان انسانها در خدمت ایدئولوژی و قدرت قرار گیرد، قربانیان نخستین کسانی خواهند بود که صدایشان خاموش میشود.
شاید مهمترین وظیفه امروز، همان چیزی باشد که رضا پهلوی در پیام خود بر آن تاکید کرده است: «این تاریخ باید گفته و آموزش داده شود. نه برای تکرار نفرت، بلکه برای شناخت حقیقت، شنیدن صدای قربانیان و جلوگیری از تکرار جنایت.»




