«یگانه حسینزایی» قربانی کودکهمسری، توسط همسرش به قتل رسید

یگانه، دختری که در دهسالگی به عقد درآمد و در چهاردهسالگی ازدواج کرد، در شانزدهسالگی به دست همسرش کشته شد. مرگ یگانه حسینزایی فقط یک پرونده جنایی نیست؛ فریادی علیه کودکهمسری، خشونت خانگی و ساختاری است که هنوز کودکان را از حق انتخاب، امنیت و آینده محروم میکند.
«یگانه حسینزایی» دختر ۱۶ساله اهل شهرستان باخرز در استان خراسان رضوی، روز جمعه ۱۷ مهر برابر با ۹ اکتبر، به دست همسرش کشته شد؛ جنایتی هولناک که بار دیگر پیامدهای مرگبار کودکهمسری و بیپناهی دخترانی را آشکار میکند که پیش از رسیدن به نوجوانی، به زندگی زناشویی و مناسبات قدرتی پرتاب میشوند که نه توان انتخاب آن را داشتهاند و نه لزوما امکان رهایی از آن را. جنایاتی که گاهی سالها در خفا میمانند و پرده از آنها برداشته نمیشود.
بر اساس گزارش سازمان حقوق بشری ههنگاو و گزارشهای منتشرشده به نقل از منابع محلی، یگانه بر اثر ضربات کابل و چوبدستی و همچنین خفگی جان باخت. او را در حالی به پایگاه اورژانس جادهای منتقل کردند که علائم حیاتی نداشت؛ لباسهایش گلآلود بود و آثار جراحت شدید بر بدنش دیده میشد. همسر او بازداشت و به قتل اعتراف کرده است. انگیزه این جنایت تاکنون بهطور رسمی اعلام نشده است.
اما شاید تکاندهندهترین بخش این پرونده، نه فقط چگونگی مرگ یگانه، بلکه زندگیای باشد که از همان کودکی از او دریغ شد: او از دهسالگی به عقد پسرعمویش درآمده بود و در چهاردهسالگی ازدواج کرده بود. دهسالگی، سنی برای بازی، یادگیری، دوستی و رویاپردازی است، نه سنی برای وارد شدن به تعهدی که میتواند سرنوشت و امنیت یک کودک را برای همیشه تغییر دهد. با این حال، در ساختاری که ازدواج کودکان را ممکن میکند، کودکی میتواند بهجای آنکه دوران رشد و حفاظت باشد، آغاز سالها محرومیت و آسیب شود.
وقتی دختری در کودکی به ازدواج درمیآید، مسئله فقط یک عقد یا ثبت قانونی نیست. مسئله، نابرابری قدرت، محدود شدن حق انتخاب، محرومیت از فرصت رشد مستقل و قرار گرفتن کودک در موقعیتی است که ممکن است نتواند در برابر خشونت از خود دفاع کند یا از رابطهای خطرناک خارج شود. کودکهمسری بهخودیخود به معنای قطعی وقوع خشونت نیست، اما میتواند آسیبپذیری کودک را تشدید کند و پیامدهای خشونت را مرگبارتر سازد.
قتل یگانه پرسشی بیرحمانه را پیش روی جامعه و مسئولان قرار میدهد: چرا باید دختری که هنوز به هجدهسالگی نرسیده، سالها پیش از آن به عقد و ازدواج درآمده باشد؟ چه کسی از حق او برای داشتن کودکی امن دفاع کرد؟ چه سازوکاری باید مانع ازدواج در چنین سن پایینی میشد و چرا این کودک، پیش از آنکه قربانی یک جنایت شود، از حمایت موثر برخوردار نبود؟
مسئولیت مستقیم قتل یگانه بر عهده فردی است که مرتکب این جنایت شده است؛ اما بررسی این پرونده نباید به بازداشت متهم و رسیدگی کیفری محدود بماند. جامعهای که در آن ازدواج کودکان همچنان امکانپذیر است، باید درباره مسئولیت خانوادهها، نهادهای قانونی و حکومتی که وظیفه حفاظت از کودکان را دارند نیز پاسخ بخواهد.
ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی ایران، ازدواج دختران زیر سیزده سال را با اجازه ولی و تشخیص دادگاه صالح درباره رعایت مصلحت مجاز میداند. این چارچوب قانونی بهجای تعیین یک ممنوعیت روشن و بیاستثنا برای ازدواج کودکان، راهی برای استثنا قائل شدن باقی گذاشته است. پرسش اساسی این است: چگونه میتوان از «مصلحت کودک» سخن گفت، در حالی که قانون امکان ازدواج دختری دهساله را فراهم میکند؛ کودکی که هنوز برای تصمیمگیری مستقل درباره بسیاری از جنبههای زندگی خود آمادگی ندارد؟
حکومتی که مدعی حمایت از خانواده و اخلاق است، نمیتواند از کنار این تناقض عبور کند. حمایت از خانواده، بدون تضمین امنیت و حقوق تکتک اعضای آن، شعاری توخالی است. هیچ سنت، مصلحتسنجی یا مجوز قانونی نباید بهانهای برای نادیده گرفتن حق کودک بر امنیت، رشد، تحصیل و آینده باشد.
مرگ یگانه حسینزایی را نباید به خبری کوتاه درباره یک «اختلاف خانوادگی» یا یک «حادثه تلخ» تقلیل داد. پشت این نام، پرسشهایی درباره کودکهمسری، خشونت علیه زنان و دختران، حمایت ناکافی از کودکان و قوانینی وجود دارد که باید برای حفاظت از آسیبپذیرترین افراد جامعه بازنگری شوند.
تا زمانی که کودکهمسری متوقف نشود، تا زمانی که حمایت از کودکان به سازوکاری واقعی و موثر تبدیل نشود و تا زمانی که خشونت خانگی جدی گرفته نشود، دختران دیگری ممکن است در موقعیتهایی قرار گیرند که راه فرار و حمایت برایشان دشوار باشد. جلوگیری از چنین فاجعههایی فقط با ابراز تاسف پس از مرگ قربانیان ممکن نیست، بلکه به ممنوعیت موثر ازدواج کودکان، حمایت اجتماعی و حقوقی مستقل، رسیدگی جدی به گزارشهای خشونت و پاسخگویی نهادهای مسئول نیاز دارد.
یگانه باید فرصت زندگی کردن میداشت؛ فرصت رشد، انتخاب و ساختن آیندهای برای خودش. او نباید در شانزدهسالگی قربانی خشونتی مرگبار میشد. جامعهای که کودکانش را از کودکی محروم میکند، نمیتواند پس از مرگ آنان تنها به سوگواری بسنده کند. عدالت برای یگانه یعنی رسیدگی شفاف و عادلانه به پرونده قتل او و جلوگیری از تکرار این فاجعه یعنی پایان دادن به کودکهمسری و قرار دادن امنیت و حقوق کودکان بر فراز هر سنت، مصلحت یا توجیه قانونی.




