کودکان بازمانده از تحصیل؛ وقتی فقر سهم ایرانیان و میلیاردها دلار سهم نیروهای نیابتی است

در ایران، برای هزاران کودک و نوجوان، مدرسه دیگر فقط چند کیلومتر دورتر نیست؛ گاهی پشت دیوار فقر، کار اجباری، نبود سرویس و محرومیت خانوادگی جا مانده است. همزمان، منابعی که میتوانست صرف آموزش و آینده همین کودکان شود، در سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی و حمایت مالی از گروههای نیابتی هزینه میشود؛ در حالی که هر کودک ایرانی حق دارد بدون اینکه فقر خانوادهاش آینده او را تعیین کند، به مدرسه برود، آموزش ببیند و آینده خود را بسازد.
در آستانه آغاز سال تحصیلی، گزارشهای تازه درباره وضعیت آموزش در ایران بار دیگر مسئلهای را برجسته کردهاند که سالهاست در آمارهای رسمی و گزارشهای مستقل تکرار میشود: فقر، یکی از مهمترین موانع دسترسی کودکان به آموزش است.
در آذربایجان غربی، مدیرکل آموزش و پرورش این استان از شناسایی ۱۷ هزار و ۸۴۸ دانشآموز بازمانده از تحصیل خبر داده است. بر اساس این آمار، ۴ هزار و ۶۳۴ نفر به دلیل اشتغال به کار و کمک به تامین هزینههای خانواده، از تحصیل بازماندهاند و فقر نیز بهعنوان عامل بازماندگی ۲ هزار و ۷۰۱ دانشآموز اعلام شده است. ازدواج و دوری از مدرسه نیز از دیگر دلایل عنوانشدهاند.
این اعداد فقط یک جدول آماری نیستند. پشت هر عدد، یک کودک قرار دارد؛ کودکی که ممکن است به جای نشستن پشت میز مدرسه، برای کمک به خانواده کار کند، کیلومترها برای رسیدن به مدرسه راه برود یا اساسا به دلیل نبود امکانات آموزشی از ادامه تحصیل بازبماند.
گزارشهای پیشین درباره مناطق محروم آذربایجان غربی نیز از نقش فاصله جغرافیایی، کمبود فضای آموزشی، فقر و اشتغال کودکان در تشدید این بحران خبر دادهاند. در همین استان، مقامهای آموزشوپرورش از وجود مدارس فرسوده، کلاسهای پرتراکم و کمبود فضای آموزشی نیز سخن گفتهاند.
اما مسئله به یک استان محدود نیست. تحلیل «ایران اوپن دیتا» بر اساس دادههای موجود نشان میدهد بحران آموزش در ایران ابعادی ملی پیدا کرده است. این مجموعه گزارش کرده که نزدیک به یکسوم جوانان ۱۸ تا ۲۴ ساله فاقد دیپلم هستند و در برخی استانها وضعیت به مراتب بحرانیتر است. همچنین بر اساس دادههای بررسیشده، فقر و شکاف طبقاتی به شکل مستقیمی فرصتهای آموزشی کودکان و نوجوانان را تحت تاثیر قرار داده است.
بیبیسی مانیتورینگ نیز با استناد به گزارش مرکز پژوهشهای مجلس درباره کار کودکان نوشته است که حدود ۱۵ درصد کودکان زیر ۱۵ سال در ایران، در نوعی فعالیت اقتصادی مشارکت دارند و دو سوم این کودکان به مدرسه نمیروند. همان گزارش تعداد کودکان خارج از مدرسه در سال تحصیلی ۲۰۲۲-۲۰۲۳ را تا حدود ۹۶۰ هزار نفر اعلام کرده بود.
یعنی کودکی که باید نگران امتحان، کتاب و آینده دانشگاهش باشد، ممکن است نگران اجاره خانه، غذای خانواده یا هزینههای روزمره باشد. در چنین شرایطی، پرسش فقط این نیست که «چرا کودکان ترک تحصیل میکنند؟» پرسش بزرگتر این است که چرا در کشوری با منابع عظیم انرژی و درآمدهای نفتی، فقر باید آینده یک کودک را تعیین کند؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که هزینههای سنگین سیاست منطقهای جمهوری اسلامی را در کنار وضعیت معیشتی مردم قرار دهیم.
در نوامبر ۲۰۲۵، «جان هرلی» معاون وزیر خزانهداری آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات مالی، به رویترز گفت که ایران در همان سال حدود یک میلیارد دلار به حزبالله لبنان منتقل کرده است. وزارت خزانهداری آمریکا نیز اعلام کرده بود که نیروی قدس سپاه از ابتدای سال ۲۰۲۵ بیش از یک میلیارد دلار به حزبالله انتقال داده است؛ عمدتا از طریق شرکتها و شبکههای تبدیل ارز.
این نکته باید روشن باشد: این یک میلیارد دلار کمک به مردم لبنان نیست. موضوع تامین مالی حزبالله، یک گروه مسلح متحد جمهوری اسلامی است. در مقابل، میلیونها ایرانی در داخل کشور با تورم، کاهش قدرت خرید، هزینههای درمان، مسکن و آموزش دستوپنجه نرم میکنند.
در همین شکاف است که سئوال اخلاقی و اجتماعی بزرگی شکل میگیرد: وقتی خانواده ایرانی توان خرید لوازم مدرسه یا پرداخت هزینه رفتوآمد فرزندش را ندارد، آیا اولویت منابع عمومی کشور نباید تامین آموزش، سلامت، امنیت غذایی و آینده همین کودکان باشد؟
اصل ۳۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز دولت را موظف کرده است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم کند. با این حال، گزارشهای متعدد درباره ترک تحصیل، کار کودک و محرومیت آموزشی نشان میدهد میان این وعده قانونی و واقعیت زندگی بسیاری از خانوادهها، فاصلهای عمیق ایجاد شده است.
فاجعه فقط در کلاسهای خالی و کودکان کار دیده نمیشود. فشار اقتصادی و فروپاشی حمایت اجتماعی میتواند خانوادهها را نیز در شرایطی قرار دهد که پیامدهای آن گاه به تراژدیهای مرگبار منتهی میشود.
در تازهترین نمونه، گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از رکنا، از قتل یک زن ۲۳ ساله و دو فرزند خردسال او در مشهد خبر داد؛ مرد ۲۶ ساله خانواده پس از این جنایت با سقوط از یک پارکینگ طبقاتی به زندگی خود پایان داد. ههنگاو نیز هویت قربانیان را اعلام کرده و نوشته است که انگیزه این جنایت در زمان انتشار گزارش مشخص نشده بود.
بنابراین نمیتوان بدون شواهد معتبر، فقر را علت قطعی این جنایت دانست. اما چنین حوادثی در کنار بحران معیشتی، افزایش آسیبهای اجتماعی و ضعف حمایت از خانوادههای آسیبپذیر، زنگ خطری جدی درباره وضعیت اجتماعی کشور است.
در نمونه دیگری که در مشهد گزارش شده، یک پدر ۴۶ ساله پس از آنکه فرزند ۱۰ سالهاش را که به تومور مغزی مبتلا بود کشت، از فشار ناشی از وضعیت فرزندش سخن گفت و همسر او نیز پس از حادثه اقدام به خودکشی کرد که نجات یافت. این پرونده نیز نشان میدهد خانوادههای گرفتار بیماری، هزینههای سنگین و نبود حمایت کافی چگونه میتوانند در معرض بحرانهای شدید قرار گیرند؛ هرچند نمیتوان از یک پرونده منفرد، رابطهای کلی و قطعی میان فقر و قتل یا خودکشی استخراج کرد.
مسئله اما فراتر از یک خانواده یا یک شهر است. کودکی که امروز از مدرسه بازمیماند، فردای جامعه ایران است. اگر فقر او را به کار زودهنگام بکشاند، اگر نبود مدرسه و سرویس آموزشی او را از کلاس دور کند، اگر خانوادهاش مجبور باشد میان نان شب و هزینه تحصیل یکی را انتخاب کند، کشور نهتنها یک دانشآموز، بلکه بخشی از آینده خود را از دست میدهد. کودکان ایرانی نباید هزینه سیاستهایی را بپردازند که خود در شکلگیری آنها هیچ نقشی نداشتهاند.
ثروت و منابع ایران پیش از هر چیز باید در خدمت زندگی مردم ایران باشد؛ برای مدرسهای که کودک روستایی بتواند به آن برسد، برای کتابی که خانوادهای فقیر بتواند تهیه کند، برای سرویس مدرسهای که دختر یا پسر یک روستای مرزی را به کلاس برساند، برای درمان کودکی بیمار و برای خانوادهای که نباید از سر استیصال آینده فرزندش را قربانی کند.
مردم لبنان نیز مانند مردم ایران سزاوار زندگی، امنیت و رفاهاند؛ اما حمایت از مردم لبنان با تامین مالی گروههای مسلح یکی نیست. اگر جمهوری اسلامی واقعا دغدغه مردم منطقه را دارد، نخستین وظیفهاش باید احترام به حقوق مردم ایران و اختصاص منابع کشور به نیازهای اساسی آنان باشد.
حق تحصیل یک امتیاز نیست، حق هر کودک است. هیچ کودکی نباید به دلیل فقیر بودن خانوادهاش از مدرسه جا بماند. هیچ نوجوانی نباید برای تامین هزینه زندگی، کتاب و کلاس را با کار عوض کند و هیچ حکومتی نباید آینده نسل بعد را در اولویتهای سیاسی و نظامی خود قربانی کند. کودک ایرانی حق دارد کودک بماند، درس بخواند، رویا داشته باشد و آیندهاش را خودش بسازد.




