حقوق بشر

از جراحی تا هنگه‌ژال؛ جان‌هایی که در حاشیه ایران زیر گلوله و فقر ناپدید می‌شوند

«حکیم وحیدی» شهروند عرب اهل جراحی ماهشهر، پس از اصابت گلوله نیروهای حکومتی جان باخت و هم‌زمان «آروین عزیزی» کولبر ۲۰ ساله اهل سقز، در مرز هنگه‌ژال بانه هدف تیراندازی نیروهای هنگ‌مرزی قرار گرفت و زخمی شد. دو پرونده متفاوت، یک واقعیت مشترک را برجسته می‌کنند: در ایران، بسیاری از قربانیان تیراندازی نیروهای مسلح نه فرصت شنیده‌شدن پیدا می‌کنند و نه مرگ و رنجشان بازتاب گسترده‌ای می‌یابد؛ به‌ویژه کولبرانی که در مناطق محروم، برای تامین معاش به کاری مرگبار پناه می‌برند.

حکیم وحیدی شهروند عرب اهل شهر جراحی (چمران) از توابع ماهشهر، پس از آنکه روز چهارشنبه هدف تیراندازی نیروهای حکومتی قرار گرفت، در یکی از مراکز درمانی این شهر جان خود را از دست داد.

بر اساس گزارش سازمان‌های حقوق بشری، وحیدی روز پنجشنبه ۲۶ شهریور در پی شدت جراحات ناشی از اصابت گلوله جان باخت. به گزارش کانال خبری «موج»، او روز پیش از آن توسط نیروهای حکومتی تحت تعقیب قرار گرفته و یکی از نیروهای حکومتی به نام «ایمان شیرفی» اهل رامشیر، به سوی او تیراندازی کرده است.

با وجود مرگ این شهروند، تا زمان انتشار این گزارش، مقام‌های قضایی و انتظامی جمهوری اسلامی درباره دلیل تعقیب و تیراندازی توضیحی ارائه نکرده‌اند.

همین سکوت، یکی از جنبه‌های نگران‌کننده چنین پرونده‌هایی است؛ شهروندی جان خود را از دست می‌دهد، اما افکار عمومی لزوما نمی‌داند چرا او تحت تعقیب قرار گرفته، چه اتفاقی در محل حادثه رخ داده و آیا استفاده از سلاح گرم از سوی نیروهای حکومتی ضرورت قانونی داشته است یا خیر.

در سوی دیگر، تنها چند روز پیش از مرگ حکیم وحیدی، آروین عزیزی کولبر ۲۰ ساله اهل روستای قوره‌دره از توابع سقز، در منطقه مرزی هنگه‌ژال بانه هدف تیراندازی نیروهای هنگ‌مرزی قرار گرفت.

بر اساس گزارش هه‌نگاو نیز، این حادثه روز دوشنبه ۲۳ شهریور رخ داده است. به گفته منابع آگاه، گلوله سلاح جنگی کلاشینکف به ناحیه شکم این کولبر اصابت کرده و او پس از مجروح‌شدن برای دریافت خدمات درمانی به بیمارستان منتقل شده است.

آروین تنها ۲۰ سال دارد؛ سنی که برای بسیاری از جوانان می‌تواند آغاز تحصیل، کار تخصصی یا ساختن آینده‌ای مستقل باشد، اما در مناطق مرزی محروم با شرایط اقتصادی بسیار ضعیف، گاه جوانان را به سمت مشاغلی سوق می‌دهد که با خطر مرگ و آسیب‌های دائمی همراه است.

کولبری را نمی‌توان صرفا به‌عنوان یک شغل پرخطر در مناطق مرزی دید. پشت بسیاری از این سفرهای طاقت‌فرسا، مسئله‌ای عمیق‌تر یعنی فقر، بیکاری و نبود فرصت‌های شغلی پایدار در مناطق مرزی قرار دارد.

کولبران بارهایی سنگین را در مسیرهای کوهستانی و صعب‌العبور جابه‌جا می‌کنند و علاوه بر خطر سقوط از ارتفاع، انفجار مین، سرمازدگی و حوادث طبیعی، با خطر تیراندازی نیروهای نظامی نیز مواجه هستند.

در سال‌های گذشته موارد متعددی از کشته یا زخمی‌شدن کولبران جوان در مناطق مرزی کردستان گزارش شده است. در مواردی نیز قربانیان نوجوان بوده‌اند. گزارش‌های حقوق بشری نشان می‌دهد تیراندازی نیروهای مرزی، یکی از عوامل تکرارشونده مرگ و مجروحیت کولبران است. برای نمونه، گزارش‌های منتشرشده درباره مرز هنگه‌ژال در سال‌های گذشته نیز موارد متعدد تیراندازی به کولبران را ثبت کرده‌اند.

در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که چرا جوانی در سن ۲۰ سالگی باید برای به‌دست‌آوردن درآمدی اندک، جان خود را در مسیرهای مرزی به خطر بیندازد؟

پاسخ را باید در مجموعه‌ای از مشکلات اقتصادی و اجتماعی جست‌وجو کرد؛ مشکلاتی که در مناطق محروم مرزی شدیدتر احساس می‌شوند و فرصت‌های شغلی رسمی و پایدار را محدود می‌کنند.

کولبری برای بسیاری از خانواده‌های مناطق مرزی یک انتخاب مطلوب و امن نیست؛ بلکه در شرایطی که فرصت‌های اقتصادی محدود است، می‌تواند به آخرین گزینه برای تامین هزینه‌های زندگی تبدیل شود.

تصویر یک جوان ۲۰ ساله که با کوله‌باری سنگین از مسیرهای کوهستانی عبور می‌کند و سپس با گلوله جنگی هدف قرار می‌گیرد، تنها یک حادثه مرزی نیست. این تصویر بخشی از واقعیتی اجتماعی است که در آن فقر و نبود فرصت، انسان را به کاری سوق می‌دهد که هر بار ورود به مسیر می‌تواند آخرین سفر او باشد.

از این منظر، مسئله کولبران فقط مسئله امنیت مرز نیست؛ مسئله کرامت انسانی، حق برخورداری از کار شایسته و حق داشتن زندگی امن و انسانی نیز هست.

اگر دولت با قاچاق سازمان‌یافته مقابله می‌کند، این موضوع نباید به معنای برخورد مسلحانه و غیرشفاف با افرادی باشد که برای تامین معاش خود به کولبری روی آورده‌اند. میان شبکه‌های سازمان‌یافته قاچاق و یک جوان بیکار که برای گذران زندگی بار حمل می‌کند، تفاوتی جدی وجود دارد و سیاست‌های مرزی باید این تفاوت را در نظر بگیرد.

پرونده حکیم وحیدی و آروین عزیزی همچنین یک مسئله بزرگ‌تر را آشکار می‌کند: بسیاری از قربانیان خشونت در مناطق محروم ایران، اساسا فرصت دیده‌شدن پیدا نمی‌کنند.

در تهران یا شهرهای بزرگ، مرگ یک شهروند ممکن است به خبر گسترده‌ای تبدیل شود؛ اما در مناطق مرزی و محروم، بسیاری از حوادث تنها در گزارش‌های کوتاه سازمان‌های حقوق بشری یا رسانه‌های محلی ثبت می‌شوند و پس از چند روز از چرخه خبر خارج می‌شوند.

این مسئله درباره کولبران شدیدتر است. تعداد زیادی از آنان نام و جایگاه اجتماعی شناخته‌شده‌ای ندارند و خانواده‌هایشان نیز امکانات لازم برای پیگیری رسانه‌ای یا حقوقی پرونده را در اختیار ندارند.

به همین دلیل، ممکن است انسانی در کوهستان هدف گلوله قرار گیرد، مجروح شود یا جان ببازد، اما نام او تنها در یک گزارش کوتاه ثبت شود و سپس فراموش شود.

مرگ نباید به دلیل فقر، محل زندگی یا شغل یک انسان کم‌اهمیت‌تر تلقی شود. در مورد حکیم وحیدی، مقام‌های رسمی تاکنون توضیحی درباره علت تعقیب و تیراندازی ارائه نکرده‌اند. درباره آروین عزیزی نیز گزارش‌های منتشرشده از تیراندازی مستقیم نیروهای هنگ‌مرزی حکایت دارد.

در چنین پرونده‌هایی، اصل اساسی باید انجام تحقیقات مستقل و شفاف باشد: چرا تیراندازی صورت گرفته؟ آیا تهدیدی علیه جان نیروهای مسلح وجود داشته است؟ چه دستور یا مقرراتی مبنای استفاده از سلاح بوده و آیا استفاده از نیروی مرگبار، ضرورت و تناسب داشته است؟

پاسخ به این پرسش‌ها نباید تنها به روایت نیروهای حکومتی محدود شود. خانواده قربانیان نیز حق دارند بدانند عزیزشان چگونه کشته یا زخمی شده و چه کسی مسئول این حادثه بوده است.

حکیم وحیدی و آروین عزیزی از دو منطقه متفاوت و با دو سرنوشت متفاوت آمده‌اند؛ یکی جان خود را از دست داده و دیگری پس از اصابت گلوله در بیمارستان بستری شده است. اما هر دو پرونده یک هشدار مشترک دارند: جان شهروندان در مناطق محروم ایران نباید کم‌ارزش‌تر از جان دیگر شهروندان تلقی شود.

در مورد کولبران، این مسئولیت دوگانه است؛ از یک سو باید استفاده غیرضروری و نامتناسب از نیروی مرگبار علیه آنان بررسی و متوقف شود و از سوی دیگر، دولت باید ریشه‌های اقتصادی پدیده کولبری را جدی بگیرد.

جوانی که برای سیر کردن شکم خانواده‌اش ناچار می‌شود باری سنگین را از میان کوهستان حمل کند، پیش از آنکه «یک کولبر» باشد، یک انسان با حق زندگی، کرامت و آینده است.

در جامعه‌ای که آزادی و کرامت انسانی محترم شمرده می‌شود، نباید فقر، قومیت یا محل زندگی باعث شود مرگ یک انسان، بی‌صدا از کنار افکار عمومی عبور کند. نام حکیم وحیدی و آروین عزیزی یادآور ده‌ها و شاید صدها پرونده‌ای است که ممکن است هیچ‌گاه به اندازه کافی دیده و شنیده نشوند؛ انسان‌هایی که حق دارند نه فقط زنده بمانند، بلکه زندگی شایسته‌ای داشته باشند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
محافظت‌شده توسط
Shield Security