اخبار ایران

«فانوس»، رستورانی برای سبک زندگی مذهبی یا نمادی از اجرای دوگانه قوانین در ایران؟

در حالی که در هفته‌های اخیر ده‌ها کافه و رستوران در ایران به‌دلیل حضور زنان بدون حجاب اجباری یا «رعایت نکردن شئونات اسلامی» با پلمب و برخورد نهادهای حکومتی روبه‌رو شده‌اند، تبلیغات کافه‌رستوران مذهبی «فانوس» در تهران بار دیگر در شبکه‌های اجتماعی خبرساز شده است؛ مجموعه‌ای که با تاکید بر سبک زندگی مذهبی، از وضوی کارکنان و استفاده از تربت کربلا در غذا تا حذف برخی نوشیدنی‌های رایج از منوی خود سخن می‌گوید.

کافه‌رستوران «فانوس» در نیاوران تهران، در روزهای اخیر بار دیگر با انتشار ویدیوهایی در شبکه‌های اجتماعی مورد توجه کاربران قرار گرفته است؛ ویدیوهایی که سبک متفاوت فعالیت این مجموعه را به نمایش می‌گذارند و آن را به عنوان فضایی ویژه برای خانواده‌های مذهبی معرفی می‌کنند. همین مسئله، این پرسش را پررنگ کرده است که آیا قوانین در ایران برای همه واحدهای صنفی به یک شکل اجرا می‌شوند؟

بررسی سابقه این مجموعه نشان می‌دهد که «فانوس» دست‌کم از سال‌های گذشته با همین عنوان و رویکرد فعالیت داشته و موضوع آن پیش از موج اخیر توجه کاربران نیز در رسانه‌ها مطرح شده بود. در فروردین ۱۴۰۳، علی همدانی گزارشی درباره پدیده کافه‌رستوران‌های مذهبی در تهران منتشر و «فانوس» را یکی از نمونه‌های این جریان معرفی کرد. در آن گزارش، مدیران مجموعه درباره ویژگی‌های مذهبی رستوران توضیح داده بودند.

اطلاعات منتشرشده درباره این مجموعه، آن را در نیاوران، سه‌راه یاسر، خیابان یاسر و مجموعه پارسیان جماران معرفی می‌کند. کانال رسمی منتسب به فانوس نیز، آن را «کافه رستوران فانوس» و مکانی برای «خانواده‌های مذهبی» معرفی کرده است.

اما آنچه بیش از همه توجه کاربران شبکه‌های اجتماعی را جلب کرده، نه صرفا مذهبی بودن این رستوران، بلکه جزئیات خاصی است که در تبلیغات آن مطرح می‌شود.

در یکی از ویدیوهای تبلیغاتی که درباره فانوس منتشر شده، گفته می‌شود کارکنان آشپزخانه پیش از آغاز کار و پخت غذا، وضو می‌گیرند و مقداری تربت کربلا در غذا استفاده می‌شود. این موضوع در گزارش‌های رسانه‌ای نیز بازتاب یافته و توضیحات منتشرشده درباره فانوس نشان می‌دهد که این موارد بخشی از هویت تبلیغاتی مجموعه بوده‌اند.

در برخی مطالب منتشرشده درباره این رستوران، همچنین از ارائه آب کربلا و دیگر خدمات با رنگ‌وبوی مذهبی سخن گفته شده است؛ ادعاهایی که باید آنها را به عنوان بخشی از تبلیغات و معرفی خود مجموعه در نظر گرفت، نه واقعیت‌هایی که مستقلا از سوی نهادهای رسمی یا کارشناسان تایید شده باشند.

اما ویدیویی که اخیرا مورد توجه قرار گرفته، جنبه دیگری از این سبک زندگی را برجسته می‌کند. در این ویدیو، زنی که در حال معرفی فضای مجموعه است، نوشابه‌های قوطی موجود روی میز را کنار می‌زند، دست‌های خود را می‌شوید و سپس نوشیدنی دیگری را به مخاطب معرفی می‌کند و می‌گوید که در این کافه از چنین نوشابه‌هایی استفاده نمی‌شود.

یکی دیگر از بخش‌های تبلیغات «فانوس» که در شبکه‌های اجتماعی بیش از سایر قسمت‌ها مورد توجه قرار گرفته، نحوه نام‌گذاری نوشیدنی‌های این مجموعه است. در یکی از ویدیوهای تبلیغاتی، هنگامی که از نوشیدنی‌های موجود در کافه صحبت می‌شود، جمله‌ای صریح شنیده می‌شود: «اینجا آمریکانو نداریم، فلسطینو داریم.» این عبارت در ویدیوهای بازنشرشده از فانوس نیز تکرار شده و حتی در واکنش‌های کاربران، عبارت «آمریکانو = فلسطینو» به یکی از کلیدواژه‌های مرتبط با این کافه تبدیل شده است.

این انتخاب نام، صرفا یک بازی زبانی با نام یک نوشیدنی قهوه نیست؛ بلکه در فضای سیاسی و اجتماعی امروز ایران، معنای آشکاری پیدا می‌کند. «آمریکانو» در اینجا به نمادی از آمریکا تبدیل شده و «فلسطینو» در مقابل آن، به هویتی که آشکارا با فلسطین و گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی پیوند خورده است. از همین رو، این جمله برای بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی نه یک شوخی تبلیغاتی، بلکه نشانه‌ای از موضع سیاسی و ایدئولوژیک مجموعه تلقی شده است.

این موضوع زمانی حساس‌تر می‌شود که در نظر بگیریم طی سال‌های اخیر، حمایت جمهوری اسلامی از گروه‌های فلسطینی و اختصاص منابع گسترده سیاسی، نظامی و مالی به محور موسوم به «مقاومت»، یکی از موضوعات مورد مناقشه جدی در جامعه ایران بوده است. بخشی از معترضان و منتقدان حکومت، بارها شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را در اعتراض به اولویت‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی مطرح کرده‌اند. بنابراین، انتخاب آگاهانه واژه «فلسطینو» در برابر «آمریکانو» می‌تواند از سوی منتقدان به عنوان بازتاب همان اولویت سیاسی تفسیر شود.

در این میان، نکته قابل توجه آن است که این موضع در قالب یک محصول تجاری و در یک فضای عمومی عرضه می‌شود. رستوران فانوس خود را یک مجموعه مذهبی معرفی می‌کند و در تبلیغاتش بر ارزش‌های مذهبی و سبک زندگی مورد نظر خود تاکید دارد. بنابراین، نام‌گذاری نوشیدنی‌ها نیز در چارچوب هویت ایدئولوژیک مجموعه قابل فهم است؛ هویتی که ظاهرا تلاش دارد مرز خود را با نمادهای فرهنگی و سیاسی غرب نیز به نمایش بگذارد.

با این حال، اینکه این اقدام را «نماینده خواسته‌های مردم ایران» بدانیم یا برعکس، آن را نشانه فاصله گرفتن از خواسته‌های بخش بزرگی از جامعه تلقی کنیم، موضوعی سیاسی و قابل مناقشه است. آنچه قابل مشاهده و مستند است، این است که مجموعه‌ای تجاری، در تبلیغات خود از عبارت «اینجا آمریکانو نداریم، فلسطینو داریم» استفاده کرده و همین عبارت در شبکه‌های اجتماعی به یکی از محورهای اصلی واکنش کاربران تبدیل شده است.

از همین نقطه، بار دیگر مسئله دوگانگی در فضای عمومی ایران مطرح می‌شود: آیا شهروندان و کسب‌وکارها حق دارند بر اساس باورهای خود محصولات، نام‌ها و سبک فعالیتشان را انتخاب کنند یا این حق تنها زمانی پذیرفته می‌شود که با ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی همسو باشد؟ اگر یک کافه بتواند آشکارا «آمریکانو» را کنار بگذارد و «فلسطینو» را به عنوان نماد هویتی خود معرفی کند، اما کافه دیگری به دلیل حضور مشتریان زن بدون روسری با خطر پلمب مواجه شود، پرسش درباره برابری در اجرای قوانین بیش از پیش جدی می‌شود.

در واقع، بحث بر سر یک فنجان قهوه نیست؛ بحث بر سر این است که در ایران امروز چه کسی حق دارد سبک زندگی، باور و انتخاب اجتماعی خود را در فضای عمومی به نمایش بگذارد و چه کسی به دلیل همان انتخاب با محدودیت و مجازات مواجه می‌شود.

نگاهی به ایران در دوره محمدرضاشاه پهلوی، به‌ویژه سال‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷، نشان می‌دهد که حجاب در آن دوره الزام قانونی عمومی برای زنان نبود. زنان ایرانی در فضای عمومی با پوشش‌های بسیار متفاوت، از چادر و روسری گرفته تا لباس‌های بدون حجاب، کت‌ودامن، دامن و شلوار حضور داشتند و انتخاب نوع پوشش، برخلاف نظام حقوقی جمهوری اسلامی، به یک الزام حکومتی تبدیل نشده بود.

در شهرهای بزرگ ایران، زنان محجبه و غیرمحجبه در کنار یکدیگر در دانشگاه‌ها، ادارات، فروشگاه‌ها، رستوران‌ها، سینماها و دیگر فضاهای عمومی حضور داشتند. به بیان دیگر، حکومت محمدرضاشاه در زمینه مشخصِ انتخاب پوشش در فضای عمومی، حجاب اجباری را بر جامعه تحمیل نمی‌کرد.

این تفاوت پس از انقلاب ۱۳۵۷ به‌تدریج معکوس شد. جمهوری اسلامی حجاب را از یک انتخاب شخصی و مذهبی به الزام قانونی تبدیل کرد و در دهه‌های بعد، دامنه برخوردها تنها به زنان محدود نماند و کسب‌وکارهایی را نیز که به زنان بدون حجاب اجباری خدمات می‌دادند، در معرض اخطار، جریمه، تعطیلی و پلمب قرار داد. این مسئله درباره مردان مستثنی نبود و مردان نیز پس از انقلاب 57، مجاز به پوشیدن برخی لباسها به ویژه استفاده از کراوات نبودند.

از این منظر، بحث امروز درباره کافه‌رستوران «فانوس» تنها به انتخاب یک نوشیدنی یا نوع پوشش مشتریان یک رستوران محدود نمی‌شود. مسئله بنیادی‌تر این است که آیا در جامعه‌ای که یک مجموعه می‌تواند آشکارا سبک زندگی مذهبی و حتی دیدگاه سیاسی خود را در قالب یک کسب‌وکار تبلیغ کند، شهروندانی با سبک زندگی متفاوت نیز باید از همان حق برخوردار باشند که بدون دخالت حکومت، پوشش، نوشیدنی، موسیقی و شیوه حضور خود را انتخاب کنند.

اگر انتخاب سبک زندگی برای یک گروه حق محسوب می‌شود، منطقی است که همین حق برای گروه‌های دیگر نیز به رسمیت شناخته شود. در غیر این صورت، آنچه شکل می‌گیرد نه آزادی انتخاب، بلکه اعمال یک استاندارد متفاوت برای گروه‌های متفاوت جامعه است؛ استانداردی که یکی را به دلیل انتخاب‌هایش تحت فشار قرار می‌دهد و دیگری را به دلیل همسویی با ارزش‌های رسمی حکومت، در فضای عمومی آزاد می‌گذارد.

فانوس تنها یک محل صرف غذا معرفی نمی‌شود؛ بلکه مجموعه‌ای است که بر اساس اطلاعات منتشرشده، تلاش کرده فضای رستوران را به بخشی از سبک زندگی مذهبی تبدیل کند. منابع معرف این مجموعه نوشته‌اند که مشتریان زن باید با پوشش کامل اسلامی وارد شوند و حتی فضای آن برای عکاسی مرتبط با حجاب و محصولات پوشش اسلامی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین در معرفی‌های منتشرشده، فعالیت کارکنان با وضو از ویژگی‌های این مجموعه عنوان شده است.

در واقع، پدیده «کافه‌رستوران‌های مذهبی» در تهران پیش‌تر نیز مورد توجه قرار گرفته بود. گزارشی در سال ۱۴۰۳ از شکل‌گیری این نوع فضاها سخن می‌گفت؛ مکان‌هایی که تلاش دارند محیطی مطابق با سبک زندگی مذهبی برای مشتریان خود فراهم کنند و حتی شرایط ویژه‌ای برای پوشش و حضور زنان در آنها تعیین می‌شود.

اما جنجال اصلی درباره فانوس زمانی شکل می‌گیرد که فعالیت چنین مجموعه‌هایی را در کنار برخوردهای اخیر حکومت با سایر کافه‌ها و رستوران‌ها قرار دهیم.

در هفته‌های گذشته، موج تازه‌ای از پلمب کافه‌ها در تهران و برخی شهرهای ایران گزارش شده است. ایران‌اینترنشنال در اواخر تیرماه گزارش داد چندین کافه در مرکز تهران تعطیل شده‌اند و برخی از آنها پیش‌تر نیز به دلیل رعایت نکردن حجاب اجباری، با برخورد مواجه شده بودند. در همین گزارش، صاحبان کافه‌ها از افزایش فشار نهادهای نظارتی و برخورد با کسب‌وکارهایی که با سبک زندگی متفاوت شناخته می‌شوند، سخن گفته‌اند.

ایران‌وایر نیز از پلمب «عمارت محسنی» در بهبهان خبر داد؛ مجموعه‌ای تاریخی که پس از مرمت، به هتل‌رستوران تبدیل شده بود و بنا بر گزارش این رسانه، به دلیل «حجاب اختیاری برخی مشتریان» و پخش موسیقی تعطیل شد.

علاوه بر اینها، چند کافه‌رستوران در خیابان‌های سنایی و ایرانشهر تهران در ۲۹ تیرماه پلمب شدند و پیگیری‌های متعدد نشان می‌داد «عدم رعایت شئونات اسلامی» از جمله دلایل این برخوردها بوده است.

این برخوردها البته موضوع تازه‌ای نیست. یک گزارش رادیویی در سال ۲۰۲۵ نیز از تجربه صاحبان کافه‌های تهران حکایت داشت که می‌گفتند ماموران به آنها درباره حضور زنان بدون روسری در کافه تذکر می‌دهند و در مواردی واحد صنفی را تعطیل می‌کنند. یکی از صاحبان کافه در این گزارش گفته بود که کسب‌وکارش تنها به دلیل حضور چند مشتری زن بدون روسری تعطیل شده است.

گزارش‌های نهادهای بین‌المللی نیز نشان می‌دهند فشار بر کسب‌وکارهایی که به زنان بدون حجاب اجباری خدمات ارائه می‌کنند، بخشی از یک الگوی گسترده‌تر در جمهوری اسلامی است. گزارش هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل درباره ایران نیز اعلام کرده بود که واحدهای تجاری همچنان به دلیل ارائه خدمات به زنانی که حجاب اجباری را رعایت نمی‌کنند، تعطیل می‌شوند.

در چنین شرایطی، انتشار تبلیغات یک رستوران با هویت کاملا مذهبی، طبیعی است که پرسش‌هایی درباره نحوه اجرای قوانین ایجاد کند.

مسئله این نیست که آیا یک رستوران مذهبی باید حق داشته باشد محیط و خدمات خود را مطابق باورهای مخاطبانش طراحی کند یا نه. اگر یک مجموعه خصوصی در چارچوب قانون فعالیت کند، اصل آزادی فعالیت اقتصادی و انتخاب مشتریان باید درباره آن رعایت شود. مسئله اصلی زمانی شکل می‌گیرد که یک سبک زندگی برای گروهی از شهروندان با عنوان «ارزش‌های اسلامی» حمایت یا تحمل شود، اما سبک زندگی متفاوت گروه دیگری، با برخورد انتظامی و تعطیلی کسب‌وکار مواجه شود.

آنچه می‌توان با اتکا به شواهد موجود گفت، وجود یک تفاوت آشکار در نوع برخورد گزارش‌شده با دو گروه از کسب‌وکارها و سبک‌های اجتماعی است: از یک سو کافه‌هایی که به گفته گزارش‌های متعدد، به دلیل حضور زنان بدون حجاب اجباری تعطیل می‌شوند و از سوی دیگر، مجموعه‌هایی که آشکارا خود را بر پایه سبک زندگی مذهبی و الزامات پوششی اسلامی تبلیغ می‌کنند و فعالیتشان در فضای عمومی ادامه دارد.

این تفاوت، پرسش مهم‌تری را نیز مطرح می‌کند: آیا مسئله حکومت ایران واقعا «رعایت قانون» است یا «نوع سبک زندگی» شهروندان؟

اگر معیار، صرفا اجرای قانون باشد، انتظار می‌رود قواعد یکسانی درباره همه کسب‌وکارها اعمال شود؛ فارغ از اینکه صاحبان آنها مذهبی، سکولار، سنتی یا متعلق به هر جریان اجتماعی دیگری باشند. اما اگر اجرای قانون به شکل متفاوتی متناسب با هویت مذهبی یا سیاسی یک مجموعه تغییر کند، آن‌گاه مسئله از یک مقررات صنفی فراتر رفته و به تبعیض در برخورد با شهروندان تبدیل می‌شود.

این موضوع از آن جهت اهمیت بیشتری دارد که حجاب اجباری در جمهوری اسلامی، صرفا یک مسئله فردی نیست. مقام‌های جمهوری اسلامی سال‌هاست آن را به عنوان بخشی از نظم عمومی و هویت دینی حکومت تعریف کرده‌اند و برای عدم رعایت آن، علاوه بر برخورد با افراد، صاحبان کسب‌وکارها را نیز مسئول دانسته‌اند. دولت بریتانیا در راهنمای سفر خود به ایران نیز هشدار داده است که قوانین پوشش اسلامی در ایران به‌شدت اجرا می‌شوند و برخوردهای حکومتی با زنان به دلیل رعایت نکردن حجاب، می‌تواند شامل بازداشت و خشونت باشد.

در عین حال، گزارش‌های ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که فشار بر کافه‌ها و رستوران‌ها حتی در شرایط جنگ و بحران اقتصادی نیز متوقف نشده است. ایران‌اینترنشنال در تیرماه نوشت که پس از دوره‌ای از کاهش نسبی سخت‌گیری، موج تازه‌ای از تعطیلی کافه‌ها آغاز شده و برخی صاحبان این کسب‌وکارها معتقدند هدف، فشار بر فضاهای اجتماعی مرتبط با سبک زندگی متفاوت است.

به همین دلیل، ویدیوهای تبلیغاتی فانوس را نمی‌توان صرفا یک موضوع مربوط به انتخاب غذا یا نوشیدنی دانست. آنچه این تصاویر را برای بخشی از جامعه بحث‌برانگیز کرده، قرار گرفتن آنها در بستر بزرگ‌تری از کشمکش بر سر سبک زندگی در ایران است؛ کشمکشی که یک طرف آن تلاش حکومت برای حفظ هنجارهای رسمی و ایدئولوژیک و طرف دیگر آن جامعه‌ای است که طی سال‌های اخیر به شکل فزاینده‌ای در برابر اجبارهای سبک زندگی مقاومت کرده است.

از این منظر، ماجرای فانوس بیش از آنکه درباره یک قوطی نوشابه یا یک رستوران خاص باشد، به نمادی از یک پرسش بزرگ‌تر تبدیل می‌شود: اگر حکومت ایران برای مشتریانی که حجاب اجباری را رعایت نمی‌کنند، کافه و رستوران را می‌بندد، آیا همان حساسیت و همان معیار باید درباره همه واحدهای صنفی، با هر گرایش مذهبی و اجتماعی، یکسان اعمال شود؟

پاسخ به این پرسش تنها به آینده فانوس مربوط نیست؛ بلکه به اصل برابری شهروندان در برابر قانون و حق انتخاب سبک زندگی در جامعه ایران مربوط می‌شود. اگر قانون برای همه یکسان است، باید برای همه یکسان اجرا شود و اگر قرار است یک گروه بتواند فضای عمومی را بر اساس باورهای خود شکل دهد، همان حق انتخاب باید برای دیگر گروه‌های جامعه نیز به رسمیت شناخته شود.

در غیر این صورت، آنچه باقی می‌ماند نه یک قانون واحد، بلکه دو معیار متفاوت برای دو جامعه متفاوت است؛ جامعه‌ای که یک بخش آن با عنوان «سبک زندگی اسلامی» مورد حمایت قرار می‌گیرد و بخش دیگر، برای انتخاب سبک زندگی متفاوت، با خطر پلمب، جریمه و برخورد امنیتی روبه‌رو می‌شود.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
محافظت‌شده توسط
Shield Security