اعدام برای دو متهم،VIP برای بابک زنجانی؛ عدالت در ایران برای چه کسانی اجرا میشود

در حالی که دو برادر اهل کوهدشت سعید و حمید نجفی، پس از محکومیت به اتهام «محاربه از طریق سرقت مسلحانه» در زندان قزلحصار اعدام شدند، انتشار تصاویر افتتاحیه مجلل مجموعه «سورینت VIP» منتسب به بابک زنجانی، واکنشهای گستردهای در شبکههای اجتماعی برانگیخته است؛ تناقضی که بار دیگر پرسش درباره عدالت، فقر و تفاوت برخورد با ضعیفان و صاحبان ثروت و قدرت در ایران را به میان کشیده است.
سحرگاه روز گذشته سهشنبه 25 اوت برابر با ۳ شهریور، حکم اعدام سعید نجفی و حمید نجفی، دو برادر اهل کوهدشت در استان لرستان، در زندان قزلحصار کرج اجرا شد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده از سوی سازمانهای حقوق بشری و شبکه حقوق بشر کردستان، این دو برادر پیشتر در یک پرونده مشترک با اتهام «محاربه از طریق سرقت مسلحانه» به اعدام محکوم شده بودند و اجرای این حکم تا زمان انتشار گزارش، از سوی رسانههای رسمی یا دستگاه قضایی اعلام نشده بود.
در ادامه، رسانه تسنیم نیز با انتشار گزارشی درباره اجرای حکم، سعید و حمید نجفی را از اعضای یک باند سرقت مسلحانه معرفی کرد و مدعی شد که پرونده آنان پس از رسیدگی قضایی و تایید حکم در دیوان عالی کشور به اجرای حکم اعدام منتهی شده است.
اما فارغ از اختلاف روایتها درباره جزئیات پرونده، این اعدام بار دیگر مسئلهای بزرگتر را پیش روی جامعه ایران قرار میدهد: عدالت در جامعهای که فقر و نابرابری در آن بهشدت گسترش یافته، چگونه باید اجرا شود؟
همزمان با انتشار خبر اعدام این دو برادر، تصاویر و ویدئوهای افتتاح یک مجموعه لوکس با عنوان «سورینت VIP » یا «کافه قنادی VIP» در شهرک غرب تهران، که در گزارشهای رسانهای به بابک زنجانی منتسب شده، در شبکههای اجتماعی منتشر شد.
انتشار تصاویر این افتتاحیه با واکنشهای گسترده کاربران شبکههای اجتماعی همراه شد؛ واکنشهایی که بخش مهمی از آنها بر تضاد میان نمایش ثروت و تجمل در یک سو و وضعیت دشوار اقتصادی میلیونها ایرانی در سوی دیگر متمرکز بود.
این واکنشها را نمیتوان صرفا واکنش به یک کافه یا یک افتتاحیه دانست. برای بسیاری از مردم، مسئله اصلی تصویری است که این اتفاق از نابرابری اقتصادی و احساس تبعیض در جامعه ایجاد میکند.
در یک سو، تصاویر یک افتتاحیه مجلل و پرزرقوبرق قرار دارد و در سوی دیگر، خانوادههایی که برای پرداخت اجاره، تامین غذا و درمان و گذران ابتداییترین امور زندگی با مشکل روبهرو هستند. بحران اقتصادی در ایران تنها به کاهش قدرت خرید محدود نمانده است.
در سالهای اخیر، گزارشها و آگهیهای متعددی درباره فروش اعضای بدن بهدلیل فقر منتشر شده است. حتی در روزهای اخیر نیز گزارشهایی درباره آگهیهای فروش اعضای بدن و روایت افرادی که برای تامین هزینههای زندگی حاضر به فروش بخشی از بدن خود شدهاند، منتشر شده است.
گزارشهای تحلیلی نیز از شکلگیری بازارهای غیررسمی و سیاه خرید و فروش اعضای بدن در بستر فقر اقتصادی خبر دادهاند؛ پدیدهای که نشان میدهد برای بخشی از جامعه، بدن انسان به آخرین سرمایهای تبدیل شده که میتوان برای زنده ماندن آن را به پول تبدیل کرد.
این تصویر در کنار اخبار سرقتهای ناشی از فشار اقتصادی، اعدام زندانیان و نمایش ثروتهای نجومی، پرسشی تلخ را مطرح میکند: چرا در جامعهای که یک انسان ممکن است برای تامین معاش به فروش عضو بدن خود فکر کند، فقر و جرم تا این اندازه با مجازاتهای سنگین پاسخ داده میشود، اما نمایش ثروتهای هنگفت حساسیت مشابهی ایجاد نمیکند؟
سرقت مسلحانه، اگر اثبات شده باشد، جرم است و قربانیان سرقت نیز حق دارند امنیت و عدالت را تجربه کنند. اما عدالت تنها با مجازات متهمان معنا پیدا نمیکند. عدالت زمانی معنا دارد که قانون برای همه یکسان باشد، روند دادرسی شفاف باشد و فقر و جایگاه اجتماعی افراد باعث تفاوت در ارزش جان انسانها نشود.
مسئله این نیست که جرم نادیده گرفته شود؛ مسئله این است که جامعهای که در آن شکاف طبقاتی عمیق شده، نمیتواند صرفا با مجازات افراد فرودست با پیامدهای اجتماعی فقر مقابله کند.
اگر یک انسان برای تامین معاش دست به سرقت میزند، باید درباره جرم او پاسخگو باشد؛ اما همزمان باید پرسید چه شرایط اقتصادی و اجتماعی او را به نقطهای رسانده که سرقت را راه نجات خود دیده است.
و اگر فردی به دلیل فساد اقتصادی محکوم شده، جامعه حق دارد بداند سرمایه و فعالیت اقتصادی او پس از محکومیت چگونه و تحت چه نظارتی ادامه پیدا کرده است. تصویر دو برادر که پس از یک پرونده قضایی به چوبه دار سپرده میشوند و تصویر افتتاحیهای مجلل که نام یک چهره اقتصادی جنجالی در کنار آن قرار گرفته، برای بسیاری از ایرانیان بیش از یک اتفاق خبری ساده است.
این دو تصویر در کنار یکدیگر، نمادی از شکافی هستند که مردم هر روز آن را در زندگی خود تجربه میکنند: یک طرف فقر، بیکاری، اجارهخانه، فروش اعضای بدن و ترس از آینده، طرف دیگر، سرمایه، تجمل، کسبوکارهای لوکس و امکان بازگشت به عرصه اقتصادی.
به همین دلیل است که واکنشهای کاربران شبکههای اجتماعی به افتتاحیه این مکان مجلل، تنها درباره یک کافه یا یک مراسم نبود؛ این واکنشها بازتاب خشم و سرخوردگی جامعهای بود که بخش بزرگی از آن احساس میکند سهمش از اقتصاد و آینده کشور، تنها تحمل فشار و محرومیت است.
آنچه امروز بیش از هر چیز نیازمند پاسخ است، نه فقط سرنوشت دو زندانی اعدامشده، بلکه سرنوشت میلیونها انسانی است که زیر فشار اقتصادی زندگی میکنند. جامعهای که در آن انسانها برای زنده ماندن به فروش اعضای بدن فکر میکنند، جامعهای است که باید پیش از هر چیز درباره کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و مسئولیت حکومت در برابر فقر پاسخ بخواهد.
مردم نباید میان دو انتخاب تلخ گرفتار شوند: یا از فقر به سرقت برسند و با شدیدترین مجازات روبهرو شوند، یا برای ادامه زندگی، بخشی از بدن خود را بفروشند. عدالت واقعی نمیتواند فقط در پایان یک پرونده کیفری ظاهر شود؛ عدالت باید در اقتصاد، اشتغال، سلامت، آموزش، رفاه و فرصتهای برابر نیز دیده شود.
و پرسش نهایی همچنان پابرجاست: در کشوری که دو شهروند به اتهام سرقت مسلحانه اعدام میشوند و همزمان تصاویر تجمل و ثروت دوباره در برابر چشم مردم قرار میگیرد، قانون واقعا برای همه یکسان اجرا میشود یا سنگینی آن بیش از همه بر دوش کسانی است که قدرت و ثروت کمتری دارند؟




