«جمعه نارویی» زندانی بلوچ، در سایه تاخیر پزشکی جان باخت

مرگ «جمعه نارویی» زندانی ۳۵ ساله بلوچ و پدر پنج فرزند در زندان مرکزی کرمان، بار دیگر پرسشی جدی درباره وضعیت سلامت و کرامت زندانیان در ایران ایجاد کرده است؛ زندانیای که بنا بر گزارش منابع حقوقبشری، در روزهای پیش از مرگ چندین بار به بهداری زندان منتقل شد، اما سرانجام پس از وخامت وضعیت جسمانی و ایست قلبی، هنگام انتقال به بیمارستان جان باخت؛ روایتی که اگر در یک بررسی مستقل تایید شود، نشاندهنده بیتوجهی خطرناک به یکی از ابتداییترین حقوق یک انسان، یعنی حق برخورداری از مراقبت پزشکی است.
جمعه نارویی زندانی ۳۵ ساله اهل و ساکن زاهدان، متاهل و پدر پنج فرزند، در زندان مرکزی کرمان جان خود را از دست داد. سازمان حقوق بشری ههنگاو گزارش داده است که او پس از ایست قلبی و در جریان انتقال از بهداری زندان به بیمارستان شفا در کرمان جان باخته است.
بر اساس گزارش «حالوش» نیز، وضعیت جسمانی نارویی طی روزهای منتهی به مرگ بهشدت وخیم شده بود و او چندین بار به بهداری زندان منتقل شد. طبق این گزارش، او پس از یک روز بستری بودن در بهداری، روز ۳ شهریور به بند عمومی بازگردانده شد، در حالی که وضعیت سلامت او همچنان نامناسب بود. چند روز بعد در ۷ شهریور، بار دیگر وضعیتش وخیم شده و به بهداری انتقال یافت.
گزارشهای منتشرشده حاکی از آن است که نارویی تا صبح روز بعد در بهداری زندان نگهداری شد، اما انتقال او به یک مرکز درمانی مجهز خارج از زندان پیش از بروز ایست قلبی انجام نشد. او پس از وقوع ایست قلبی به بیمارستان شفا کرمان منتقل شد، اما در جریان این انتقال جان خود را از دست داد.
نارویی از سال ۱۴۰۳ در ارتباط با پروندهای با اتهامات مرتبط با مواد مخدر در زندان کرمان به سر میبرد. با این حال، نکته قابل توجه در گزارشهای منتشرشده این است که اخیرا وثیقه آزادی او پذیرفته شده بود و خانوادهاش امیدوار بودند پس از آزادی بتوانند روند درمان او را در خارج از زندان دنبال کنند؛ اما آزادیای که میتوانست فرصتی برای ادامه زندگی و درمان باشد، هرگز به واقعیت تبدیل نشد.
در چنین شرایطی، مسئله فقط پرونده قضایی یک زندانی نیست؛ مسئله، حق یک انسان برای زنده ماندن و برخورداری از درمان است.
یک زندانی هر جرمی که مرتکب شده باشد، با ورود به زندان، انسان بودن خود را از دست نمیدهد. محکومیت قضایی ممکن است آزادی او را محدود کند، اما نباید کرامت انسانی، حق سلامت، حق دریافت خدمات پزشکی و حق برخورداری از رفتار انسانی را از او سلب کند.
این اصل حتی درباره فردی که مرتکب جرمی سنگین شده باشد نیز صدق میکند. مجازات، مجوز بیتوجهی به جان انسان نیست. اگر گزارشهای منتشرشده درباره وضعیت جمعه نارویی و تاخیر در انتقال او به بیمارستان صحت داشته باشد، این پرسش جدی مطرح میشود که چرا یک زندانی با سابقه وخامت جسمانی و مراجعههای مکرر به بهداری، پیش از رسیدن وضعیتش به مرحله بحرانی، به یک مرکز درمانی مجهز منتقل نشده است؟
پاسخ به این پرسش تنها مسئولیت خانواده نارویی نیست، بلکه مسئولیتی عمومی و انسانی است. زندانیان در ایران اغلب پشت دیوارهایی زندگی میکنند که دسترسی جامعه به آنچه در داخل آنها میگذرد محدود است. وقتی بیماری، مرگ یا ادعای قصور پزشکی در زندان رخ میدهد، خانوادهها معمولا امکان دسترسی فوری به اطلاعات کامل، پرونده پزشکی و روند دقیق درمان عزیز خود را ندارند. همین مسئله ضرورت شفافیت و نظارت مستقل بر وضعیت زندانها را بیشتر میکند.
در مورد جمعه نارویی نیز منابع حقوقبشری خواستار بررسی مستقل روند رسیدگی پزشکی، علت تاخیر در انتقال او به بیمارستان و روشن شدن دقیق شرایطی شدهاند که به مرگ او انجامیده است.
از منظر مسیحی، این موضوع تنها یک مسئله حقوق بشری نیست؛ بلکه مستقیما با مفهوم کرامت انسان ارتباط دارد. مسیحیت انسان را صرفا بر اساس خطاها و شکستهایش تعریف نمیکند. در نگاه کتاب مقدس، ارزش انسان از آنجا ناشی میشود که بهعنوان موجودی آفریدهشده به صورت و شباهت خداوند شناخته میشود.
به همین دلیل، حتی وقتی فردی زندانی است و حتی زمانی که اتهامی سنگین متوجه اوست، نمیتوان کرامت انسانی او را از میان برد.
عیسی مسیح در انجیل متی میگوید: «هر آنچه برای یکی از کوچکترین این برادران من کردید، برای من کردید.» این نگاه، جامعه را با یک مسئولیت دشوار روبهرو میکند: نحوه رفتار ما با ضعیفترین و بیدفاعترین انسانها، بخشی از حقیقت اخلاقی جامعه ما را آشکار میکند.
زندانی، به دلیل قرار گرفتن پشت میلهها، صدایش کمتر شنیده میشود. امکان دفاع از حقوقش برای او محدودتر است و در بسیاری از موارد، سرنوشت او به تصمیم ماموران، مسئولان زندان و نظام قضایی وابسته میشود. به همین دلیل، مسئولیت حکومت در قبال زندانی حتی سنگینتر است. کسی که آزادیاش از او گرفته شده، نباید سلامت و جانش نیز به دست فراموشی سپرده شود.
این موضوع درباره جمعه نارویی اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا بر اساس گزارشها، او در حالی جان باخت که خانوادهاش منتظر آزادی او با وثیقه بودند. به بیان دیگر، مرگ او در شرایطی رخ داد که ظاهرا امکان آزادی و ادامه درمانش در خارج از زندان نیز فراهم شده بود. پنج فرزند او اکنون پدرشان را ندارند و این پنج کودک احتمالا از خود خواهند پرسید چرا پدرشان، انسانی که در زندان بود، نتوانست همان مراقبت پزشکی را دریافت کند که هر انسان دیگری شایسته آن است.
در سالهای اخیر، گزارشهای متعددی از وضعیت نامناسب پزشکی، تاخیر در اعزام زندانیان بیمار به مراکز درمانی و مرگ زندانیان در زندانهای ایران منتشر شده است. مرگ جمعه نارویی نیز در همین چارچوب نگرانیها قرار میگیرد؛ هرچند تعیین مسئولیت دقیق در این پرونده نیازمند تحقیق مستقل و دسترسی به اسناد پزشکی و شهادت افراد مطلع است، اما یک اصل نباید نیازمند تحقیق باشد: هیچ انسانی با زندانی شدن، از حق انسان بودن محروم نمیشود.
جامعه مسیحی نیز نمیتواند در برابر رنج زندانیان بیتفاوت بماند. دفاع از کرامت انسان، به معنای تایید جرم یا تبرئه مجرم نیست؛ بلکه به معنای پذیرفتن این حقیقت است که عدالت، بدون کرامت انسانی، میتواند به خشونتی دیگر تبدیل شود.
اگر انسانی مرتکب جرم شده است، باید در برابر قانون پاسخگو باشد؛ اما اگر همان انسان بیمار شد، باید درمان شود. اگر در معرض مرگ قرار گرفت، باید برای نجات جان او تلاش شود و اگر روزی امکان بازگشت او به جامعه فراهم شد، باید فرصت اصلاح و جبران نیز وجود داشته باشد. این همان نقطهای است که عدالت میتواند با رحمت همراه شود.
مرگ جمعه نارویی نباید صرفا یک خبر کوتاه در میان انبوه اخبار ایران باقی بماند. این مرگ باید پرسشی را زنده نگه دارد که جامعه ایران بارها مجبور شده است تکرار کند: پشت دیوارهای زندان، چه کسی مسئول جان انسانهایی است که صدایشان کمتر شنیده میشود؟
اگر مرگ جمعه نارویی نتیجه تاخیر در رسیدگی پزشکی بوده باشد، مسئولان باید پاسخگو باشند و خانواده او حق دارند حقیقت را بدانند، زیرا عدالت فقط اجرای حکم نیست؛ عدالت، حفاظت از جان و کرامت انسان نیز هست.




