تردید ترامپ بین محاصره و حمله؛ فشار اقتصادی، به سلاح اصلی واشینگتن علیه ایران تبدیل شد

دونالد ترامپ رئیسجمهوری آمریکا، در حالی از سه مسیر برای وادار کردن جمهوری اسلامی به عقبنشینی سخن گفت که واشینگتن در مرحله کنونی به جای تشدید فوری حملات نظامی، بر محاصره دریایی و فشار اقتصادی متمرکز شده است؛ راهبردی که همزمان با سقوط ارزش پول ملی، تورم بالا و تشدید مشکلات معیشتی در ایران دنبال میشود و میتواند اقتصاد کشور را بیش از گذشته تحت فشار قرار دهد.
ترامپ در گفتوگویی تلویزیونی، وضعیت کنونی ایران را حاصل فشارهای اقتصادی و مالی آمریکا دانست و گفت واشنگتن در شرایط فعلی سه انتخاب پیش رو دارد: «ادامه فشار و محاصره، وارد کردن ضربه نظامی شدید، یا استفاده از فشار اقتصادی برای وادار کردن تهران به تغییر رفتار.»
رئیسجمهوری آمریکا درباره مسیر اقتصادی مورد نظر خود گفت: «از نظر اقتصادی، آنها بههمریختهاند. نمیتوانند پول قرض کنند. ما پولشان را کنترل میکنیم، پولی که داشتند و مقدارش هم زیاد بود. من بانکدار آنها هستم.»
ترامپ همچنین مدعی شد نرخ تورم ایران به ۳۰۰ درصد رسیده، ارزش پول ملی بهشدت کاهش یافته و پرداخت حقوق نیروهای نظامی نیز با مشکل مواجه شده است. این ارقام، بهویژه درباره تورم، با آمار رسمی و برآوردهای مستقل موجود لزوما یکسان نیستند و باید بهعنوان ارزیابی ترامپ از وضعیت ایران در نظر گرفته شوند.
با این حال، اصل فشار اقتصادی بر ایران موضوع تازهای نیست. تحریمهای آمریکا طی سالهای گذشته دسترسی ایران به منابع مالی، تجارت خارجی، درآمدهای نفتی و شبکه بانکی بینالمللی را محدود کردهاند و در سال ۲۰۲۶ نیز واشینگتن با تشدید محاصره دریایی، تلاش کرده هزینه اقتصادی فشار بر تهران را افزایش دهد.
گزارشهای منتشرشده در رسانههای بینالمللی، نشان میدهد که گزینههای مطرحشده برای آینده سیاست آمریکا در قبال ایران، عملا در سه مسیر خلاصه میشوند: «رسیدن به توافق، ادامه محاصره و فشار اقتصادی، یا بازگشت به حملات گسترده نظامی.»
رویترز در گزارشی درباره دیدار دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در اواخر ژوئیه نوشت که سه گزینه بهطور جدی بررسی شدهاند: «یک توافق، ادامه محاصره و فشار اقتصادی و یک حمله گسترده.»
آکسیوس نیز گزارش داده بود که در این دیدار، ادامه محاصره دریایی همراه با افزایش فشار اقتصادی در کنار مذاکره و ازسرگیری حملات نظامی بهعنوان سه مسیر اصلی مورد بررسی قرار گرفتهاند. اما در روزهای اخیر، نشانهها حاکی از آن است که دولت ترامپ دستکم در مقطع کنونی، فشار اقتصادی را بهعنوان جایگزین حمله نظامی فوری دنبال میکند.
والاستریت ژورنال نیز در گزارشی که امروز منتشر شده، نوشته است ترامپ پس از ناکامی حملات نظامی و مذاکرات در دستیابی سریع به اهداف واشینگتن، بار دیگر به سمت فشار اقتصادی حرکت کرده است. بر اساس این گزارش، دولت آمریکا محاصره دریایی و تحریمهای مالی را برای تضعیف اقتصاد ایران و وادار کردن تهران به پذیرش خواستههای واشینگتن دنبال میکند.
خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز این تغییر مسیر را «چرخش دوباره به سمت تحریمهای مالی» توصیف کرده و نوشته است دولت ترامپ امیدوار است فشار اقتصادی، ایران را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار کند. در عین حال، برخی تحلیلگران نسبت به موفقیت فشار اقتصادی، بهعنوان راهکاری سریع برای پایان دادن به بحران تردید دارند.
ادبیات ترامپ درباره اقتصاد ایران، نشان میدهد که رئیسجمهوری آمریکا فشار مالی را بخشی از جنگ قدرت با تهران میداند. او در توصیف نقش آمریکا در اقتصاد ایران گفت: «ما پولشان را کنترل میکنیم، پولی که داشتند و مقدارش هم زیاد بود. من بانکدار آنها هستم.»
این اظهارات در شرایطی بیان میشود که اقتصاد ایران سالهاست با کاهش ارزش ریال، تورم بالا، محدودیت دسترسی به منابع خارجی و کاهش قدرت خرید خانوارها مواجه است.
پارلمان ایران در مارس ۲۰۲۵، «عبدالناصر همتی» وزیر وقت اقتصاد را در شرایطی برکنار کرد که کاهش شدید ارزش ریال و افزایش قیمت کالاهای اساسی، به یکی از مهمترین محورهای انتقاد نمایندگان تبدیل شده بود. رویترز گزارش داد که ریال طی دوره وزارت همتی نزدیک به نیمی از ارزش خود در برابر دلار را از دست داده بود.
فایننشال تایمز نیز هنگام گزارش برکناری همتی نوشت که اقتصاد ایران با کاهش حدود ۶۰ درصدی ارزش پول ملی، افزایش قیمت کالاهای ضروری و فشار فزاینده ناشی از تحریمها روبهرو بوده است.
بنابراین، حتی اگر برخی ارقام مطرحشده از سوی ترامپ درباره میزان تورم دقیق نباشند، اصل ادعای او درباره شکنندگی اقتصاد ایران با بخش مهمی از گزارشهای اقتصادی و اظهارات مقامهای ایرانی همخوانی دارد.
در سوی دیگر ماجرا، برخی مقامهای ایرانی نیز بهصراحت از ضرورت کاهش فشار اقتصادی سخن میگویند. «کاظم غریبآبادی» معاون وزیر امور خارجه ایران و از چهرههای اصلی تیم مذاکرهکننده، در ماههای گذشته بر ضرورت یافتن راهی برای کاهش تحریمها تاکید کرده است. او درباره مذاکره با آمریکا گفته است: «مذاکره نه معجزه است و نه خیانت.»
این موضع نشاندهنده شکافی مهم در فضای سیاسی ایران است؛ از یک سو جریانهایی که مذاکره تحت فشار آمریکا را بینتیجه یا پرهزینه میدانند و از سوی دیگر گروههایی که معتقدند بدون کاهش تحریمها، عبور از بحران اقتصادی دشوار خواهد بود.
رویترز نیز پیشتر گزارش داده بود که غریبآبادی در ارتباط با تحریمهای جدید اروپا هشدار داده است که بازگشت تحریمها میتواند وضعیت مربوط به برنامه هستهای ایران را پیچیدهتر کند و تهران همچنان به دنبال راههایی برای مدیریت بحران از طریق مذاکره بوده است.
فشار اقتصادی آمریکا در شرایطی تشدید میشود که مشکلات اقتصادی ایران پیش از مرحله کنونی نیز عمیق بوده است. عبدالناصر همتی، که اکنون بار دیگر ریاست بانک مرکزی ایران را بر عهده دارد، پیشتر از افت شدید درآمد واقعی سرانه ایرانیان سخن گفته بود. منابع مختلف نیز از کاهش قدرت خرید، سقوط ارزش ریال و افزایش هزینه کالاهای اساسی بهعنوان نشانههای اصلی بحران اقتصادی ایران یاد کردهاند.
این وضعیت فقط به شاخصهای پولی محدود نمیشود. کاهش درآمد واقعی، فشار بر بازار کار، افزایش فقر و مشکلات دسترسی به کالاهای اساسی، آثار اجتماعی بحران اقتصادی را نیز گستردهتر کرده است. در چنین شرایطی، محاصره دریایی میتواند فشار بر درآمدهای صادراتی ایران را افزایش دهد؛ بهخصوص اگر توانایی تهران برای فروش و انتقال نفت و دسترسی به منابع ارزی بیش از گذشته محدود شود.
والاستریت ژورنال نیز گزارش داده است که دولت ترامپ بر این باور است که فشار اقتصادی میتواند در مقایسه با حملات نظامی، در بلندمدت اثر بیشتری بر توان حکومت ایران برای ادامه جنگ داشته باشد. این همان نقطهای است که میان ادعای واشینگتن و ارزیابی کارشناسان فاصله ایجاد میشود.
ترامپ معتقد است فشار اقتصادی میتواند تهران را به نقطهای برساند که ادامه وضعیت کنونی برای جمهوری اسلامی امکانپذیر نباشد. اما تجربه تحریمهای چند سال گذشته نشان داده است که اقتصاد ایران، با وجود آسیبهای سنگین، توانسته خود را با بخشی از محدودیتها تطبیق دهد.
آسوشیتدپرس نیز در گزارش خود درباره راهبرد جدید دولت ترامپ تاکید کرده است که منتقدان درباره کارآمدی تحریمها بهعنوان یک راهکار سریع تردید دارند و یادآوری کردهاند که فشارهای اقتصادی گذشته، الزاما به تغییرات سیاسی مورد انتظار واشینگتن منجر نشده است. از این منظر، مسئله فقط این نیست که اقتصاد ایران تا چه اندازه ضعیف شده است؛ پرسش مهمتر این است که فشار اقتصادی در چه نقطهای به تغییر محاسبات سیاسی تهران منجر خواهد شد.
ترامپ همچنان مسئله هستهای را دلیل اصلی سیاست خود در قبال ایران معرفی میکند. او گفته است: «من اساسا به یک دلیل اصلی وارد این ماجرا شدهام: ایران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد و حالا دیگر نمیتواند.»
رئیسجمهوری آمریکا همچنین مدعی شده است خروج او از برجام، مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شده است. وی در اینباره اظهار کرد: «اگر من آن را لغو نکرده بودم، آنها پنج سال پیش به سلاح هستهای رسیده بودند.»
این ادعا بخشی از روایت سیاسی ترامپ درباره توافق هستهای سال ۲۰۱۵ است. آمریکا در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و پس از آن تحریمهای گستردهای را علیه ایران بازگرداند.
اکنون اما موضوع از احیای یک توافق هستهای ساده فراتر رفته است. پرونده ایران در سال ۲۰۲۶ با مسائل مربوط به محاصره دریایی، امنیت منطقه، تنگه هرمز، توان موشکی و پیامدهای جنگ گره خورده است.
رویترز در پایان ژوئیه گزارش داده بود که ترامپ و نتانیاهو همه مسیرهای ممکن برای مهار برنامه هستهای ایران را بررسی کردهاند و سه گزینه توافق، فشار اقتصادی و اقدام نظامی همچنان روی میز بوده است. اکنون جمهوری اسلامی با یک دوگانگی پیچیده روبهروست.
از یک سو، پذیرش مذاکره میتواند امکان کاهش تحریمها و باز شدن بخشی از مسیرهای اقتصادی را فراهم کند؛ اما از سوی دیگر، مذاکره زیر فشار محاصره و تهدید نظامی میتواند در داخل ایران هزینه سیاسی بالایی داشته باشد.
در مقابل، ادامه مقاومت نیز هزینه اقتصادی خود را دارد. هرچه محاصره طولانیتر شود، فشار بر تجارت، صادرات، ارز و منابع مالی ایران افزایش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، تصمیم تهران فقط درباره یک توافق هستهای نیست؛ تصمیم درباره این است که آیا حاضر است برای کاهش فشار اقتصادی، بخشی از خواستههای آمریکا را بپذیرد یا ترجیح میدهد هزینه ادامه تقابل را تحمل کند.
در واشینگتن نیز محاسبه ساده نیست. فشار اقتصادی اگر بیش از حد طولانی شود، میتواند پیامدهایی برای بازار انرژی، اقتصاد منطقه و حتی اقتصاد آمریکا داشته باشد. آسوشیتدپرس به همین مسئله اشاره کرده و نوشته است ادامه بحران میتواند بر بازار انرژی و قیمت سوخت نیز اثر بگذارد.
در نهایت، آنچه از سیاست فعلی ترامپ در قبال ایران دیده میشود، انتقال بخشی از میدان رویارویی از آسمان و میدان نبرد به شبکه بانکی، تجارت خارجی، صادرات نفت و منابع ارزی است. ترامپ سه گزینه را روی میز نگه داشته است: توافق، فشار اقتصادی، محاصره و بازگشت به حمله نظامی. اما در شرایط کنونی، به نظر میرسد واشینگتن ترجیح میدهد پیش از رفتن به سمت گزینه نظامی گستردهتر، اثر فشار اقتصادی را آزمایش کند.
برای ایران نیز مسئله تنها تحریم خارجی نیست. بحران اقتصادی داخلی، کاهش قدرت خرید، افت ارزش پول ملی و مشکلات ساختاری اقتصاد، آسیبپذیری کشور در برابر فشار خارجی را افزایش دادهاند.
به همین دلیل، شاید مهمترین پرسش ماههای آینده این نباشد که ترامپ چه زمانی دوباره حمله خواهد کرد؛ بلکه این باشد که آیا فشار اقتصادی میتواند تهران و واشنگتن را به میز توافق بازگرداند، یا محاصره اقتصادی سرانجام دوباره به رویارویی نظامی منتهی خواهد شد؟ پاسخ این پرسش میتواند مسیر آینده ایران، سیاست آمریکا در خاورمیانه و حتی بازار جهانی انرژی را تحت تاثیر قرار دهد.




