سانسور به جای خبر، نقش بیبیسی در پنهان ماندن کشتار ایران

بیبیسی با حذف خبر کشتار ایران از خروجی اصلی خود، به سانسور بهجای خبررسانی متهم شده و موجی از انتقادها درباره نقش این رسانه در پنهان ماندن فاجعه انسانی به راه افتاده است.
همزمان با انتشار گزارشهایی تکاندهنده از کشتهشدن دهها هزار نفر در ایران طی سرکوبی خونین، عملکرد رسانههای بزرگ بینالملل و در راس آنها بیبیسی، با موجی از انتقادهای تند از سوی حقوقدانان، فعالان و چهرههای عمومی مواجه شده است. منتقدان میگویند حذف یا کمرنگکردن این فاجعه انسانی از خروجی رسانهای، نه یک خطای حرفهای، بلکه تصمیمی معنادار با پیامدهای اخلاقی است.
در تازهترین واکنشها، «هیلل نویر» وکیل بینالمللی و مدیر اجرایی «دیدبان سازمان ملل»، در شبکه اجتماعی اکس خطاب به بیبیسی جهانی نوشت: «تاریخ ثبت خواهد کرد که در همان روزی که مجله تایم گزارش داد ۳۰ هزار نفر در ایران طی یک کشتار جمعیِ دو روزه جان باختهاند، صفحه اصلی شما حتی یکبار هم نامی از ایران نبرد.»
درج پیام هیلل
او با اشاره به شکاف عمیق میان ابعاد فاجعه و بازتاب رسانهای آن، سکوت بیبیسی را نه یک غفلت خبری، بلکه بخشی از یک روند نگرانکننده توصیف کرده است.
همزمان، «امید جلیلی» کمدین و چهره شناختهشده بریتانیایی- ایرانی، نیز در ایکس نوشت: «امروز در BBC News هیچ خبری از قتلعام در ایران نیست؛ حتی یک گزارش هم منتشر نشده است.»
این انتقادها در فضایی مطرح میشود که شواهد میدانی، گزارش رسانههای مستقل و تحقیقات نهادهای حقوق بشری، از کشتار گسترده معترضان در ایران حکایت دارد؛ کشتاری که بنا بر گزارشها، عمدتا با شلیک گلوله به سر و از فاصله نزدیک انجام شده است. با این حال، نبود پوشش متناسب در رسانهای مانند بیبیسی که خود را مرجع خبررسانی جهانی میداند، سئوالهای جدی درباره معیارهای خبری و اولویتهای تحریریهای ایجاد کرده است.
برخی ناظران معتقدند اگر بخواهیم خوشبینانه نگاه کنیم، شاید بخشی از این سکوت ریشه در ناتوانی افکار عمومی غرب، بهویژه در بریتانیا، برای درک مقیاس خشونت دولتی در کشوری دیگر داشته باشد؛ اینکه بپذیرند آنچه «نیروهای امنیتی» نامیده میشود، میتواند در مدت کوتاهی هزاران شهروند خود را صرفا بهدلیل اعتراض مسالمتآمیز به قتل برساند.
این وضعیت زمانی متناقضتر به نظر میرسد که با واقعیتهای داخلی بریتانیا مقایسه میشود؛ کشوری که شهروندانش بارها از ضعف خدمات پلیسی شکایت کردهاند و در برخی موارد، حتی برای سرقتهای ساده نیز با تاخیر یا عدم رسیدگی مواجه میشوند. منتقدان میپرسند چگونه، رسانهای که کوچکترین رویدادهای جنایی در اروپا را با جزئیات پوشش میدهد، در برابر یکی از بزرگترین فجایع انسانی معاصر چنین سکوتی اختیار میکند؟
این نخستینبار نیست که بیبیسی به دلیل نحوه پوشش تحولات ایران زیر تیغ انتقاد میرود. در سالهای گذشته نیز فعالان حقوق بشر بارها این رسانه را به احتیاط بیش از حد، زبان خنثی در برابر سرکوب و پرهیز از نامگذاری صریح خشونت دولتی متهم کردهاند. به باور آنها، این رویکرد نهتنها به روشنشدن حقیقت کمک نمیکند، بلکه به تداوم مصونیت عاملانِ خشونت دامن میزند.
در جهانی که اطلاعات با سرعتی بیسابقه منتشر میشود، سکوت رسانههای بزرگ دیگر یک خلا ساده نیست، بلکه یک پیام است، پیامی که میتواند بهعنوان بیاعتنایی، انکار یا حتی همدستی تعبیر شود. واکنشهای تند به عملکرد بیبیسی، نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از افکار عمومی و جامعه حقوق بشری، دیگر حاضر نیستند این سکوت را صرفا یک انتخاب تحریریهای بیضرر تلقی کنند. تاریخ (همانطور که هیلل نویر هشدار داده) این روزها را به خاطر خواهد سپرد.




