اخبار ایرانمقالات و گزارش‌های ویژه

پشت دلار ۲۰۰ هزار تومانی، مردمی که دیگر چیزی برای حذف کردن ندارند

عبور نرخ دلار از ۲۰۰ هزار تومان، تنها ثبت یک رکورد تازه در بازار ارز نیست؛ تصویری از اقتصادی است که هزینه فروپاشی آن را مردم عادی با کوچک شدن سفره، حذف درمان و تفریح، فروش دارایی و از دست دادن شغل می‌پردازند. در حالی که تحریم‌های تازه آمریکا و نااطمینانی سیاسی، فشار بیشتری بر اقتصاد ایران وارد کرده، روایت‌های منتشرشده از زندگی شهروندان، نشان می‌دهد که بسیاری دیگر از صرفه‌جویی عبور کرده‌ و به مرحله حذف نیازهای ضروری زندگی رسیده‌اند.

در ایران، نرخ دلار دیگر صرفا یک شاخص اقتصادی نیست. هر جهش قیمت ارز، خود را در قیمت مواد غذایی، دارو، مسکن، خودرو، پوشاک و خدمات نشان می‌دهد و مستقیما از قدرت خرید خانوارها کم می‌کند.

دلار در فاصله یک سال از محدوده ۱۰۰ هزار تومان به بیش از ۲۰۰ هزار تومان رسیده است؛ اتفاقی که به معنای کاهش شدید ارزش پول ملی و افزایش فشار بر مردمی است که درآمد بخش بزرگی از آنها همگام با تورم رشد نکرده است.

اما پشت این عدد، زندگی میلیون‌ها انسان قرار دارد. پشت دلار ۲۰۰ هزار تومانی، معلمی قرار دارد که حقوقش به روزهای ابتدایی ماه هم نمی‌رسد؛ مادری که برای جبران کسری بودجه مجبور به فروش خودرو می‌شود؛ خانواده‌ای که گوشت و لبنیات را از سفره حذف می‌کند؛ کارمندی که خرید خانه را برای همیشه کنار می‌گذارد و پزشکی که نگران است افزایش قیمت دارو، بیماران را مجبور کند از هزینه غذا و سایر نیازهای ضروری خود بزنند.

روایت‌هایی که در روزهای اخیر از سوی شماری از شهروندان درباره وضعیت اقتصادی‌شان در سوشال مدیا منتشر شده، یک وجه مشترک دارد: مردم ابتدا تفریح و سفر را حذف کرده‌اند، بعد لباس و خریدهای غیرضروری، سپس رستوران و ورزش و آموزش‌های جانبی؛ اما اکنون فشار اقتصادی به جایی رسیده که حتی مواد غذایی و نیازهای اولیه نیز در حال حذف شدن از سبد خانوار است.

یک معلم دبستان با درآمد ماهانه حدود ۲۰ میلیون تومان گفته است که حقوق او با تورم، حتی به ۱۰ روز اول ماه هم نمی‌رسد.

او از حذف سینما، تئاتر، کنسرت، خرید لباس و کفش و کاهش مصرف میوه و گوشت سخن گفته و تاکید کرده است که خانواده‌های دانش‌آموزانش نیز توان پرداخت هزینه‌های مدرسه یا شرکت فرزندانشان در اردوها را ندارند.

این دیگر صرفه‌جویی نیست، بلکه کوچک شدن تدریجی زندگی است. وقتی یک خانواده دیگر سفر نمی‌رود، بعد رستوران را حذف می‌کند، بعد خرید لباس را کنار می‌گذارد، بعد گوشت و لبنیات را کم می‌کند و در نهایت تنها دغدغه‌اش این می‌شود که «شکممان را سیر کنیم»، اقتصاد دیگر فقط با مردم بازی نمی‌کند؛ بلکه کیفیت زندگی و آینده آنها را می‌بلعد.

یکی از روایت‌های منتشرشده، تصویری تکان‌دهنده از وضعیت معیشتی ارائه می‌کند: همه چیز قسطی شده، حتی تامین مواد غذایی نیز قسطی و به بخشی از بدهی‌های خانوار تبدیل شده است. این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما عمق یک بحران را نشان می‌دهد.

جامعه‌ای که در آن مردم برای خرید کالاهای ضروری مجبور به قسط‌بندی هزینه‌ها هستند، دیگر تنها با تورم مواجه نیست، بلکه با بحران قدرت خرید مواجه است. در چنین شرایطی، افزایش قیمت هر کالا به معنای حذف یک بخش دیگر از زندگی است.

یک خانواده اگر امروز توان خرید گوشت ندارد، شاید فردا لبنیات را حذف کند. اگر توان پرداخت اجاره ندارد، به محله‌ای ارزان‌تر می‌رود. اگر دیگر از عهده هزینه مسکن برنیاید، مجبور به فروش دارایی می‌شود و در نهایت، وقتی دیگر چیزی برای فروختن یا حذف کردن باقی نماند، چه خواهد شد؟

در میان روایت‌های منتشرشده، زنی ۵۱ ساله که خود را سرپرست خانوار معرفی کرده، گفته است درآمد ماهانه‌اش حدود ۳۳ میلیون تومان است، در حالی که هزینه یک زندگی معمولی را ۹۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان برآورد می‌کند. او برای جبران این فاصله، خودرو خود را فروخته است.

این روایت یک سئوال اساسی ایجاد می‌کند: «چند بار می‌توان برای جبران کاهش قدرت خرید، دارایی فروخت؟ خودرو را می‌توان یک‌بار فروخت، طلا را می‌توان فروخت، پس‌انداز را می‌توان خرج کرد، اما بعد از آن چه؟»

وقتی درآمد با هزینه زندگی فاصله‌ای چند برابری پیدا می‌کند، خانواده دیگر در حال مدیریت اقتصادی نیست، بلکه در حال مصرف کردن آینده خود است. بحران فقط سفره نیست، آینده هم در حال حذف شدن است.

یکی از خطرناک‌ترین آثار بحران اقتصادی، فقط گرسنگی یا کاهش مصرف نیست؛ از بین رفتن امکان برنامه‌ریزی برای آینده است.

در روایت‌های منتشرشده، افرادی از کنار گذاشتن خرید خانه، مهاجرت به شهرهای ارزان‌تر، فروش خودرو، حذف ورزش و آموزش و حتی نگرانی از آینده فرزندان خود سخن گفته‌اند.

یک کارمند ۴۲ ساله نیز گفته است با وجود داشتن درآمد حدود ۴۰ میلیون تومان و خانه شخصی، افزایش شدید قیمت طلا و مسکن باعث شده برنامه‌های او برای خرید خانه و سایر اهداف مالی عملا کنار گذاشته شود. این یعنی بحران اقتصادی فقط فقیرترین اقشار را هدف نگرفته است، طبقه متوسط نیز در حال عقب‌نشینی است و هنگامی که طبقه متوسط کوچک شود، جامعه با بحرانی بسیار عمیق‌تر از گرانی مواجه خواهد شد.

تحریم‌های جدید آمریکا و تنش‌های سیاسی و نظامی نیز بر این وضعیت سایه انداخته‌اند. کاهش فعالیت اقتصادی، از دست رفتن برخی مشاغل، اختلال در تجارت و افزایش نااطمینانی، فشار را بر خانواده‌هایی بیشتر می‌کند که پیش از این نیز توان مالی محدودی داشته‌اند. اما در نهایت، هزینه این بحران‌ها را چه کسی می‌پردازد؟

نه کسی که در خارج از ایران درباره تحریم تصمیم می‌گیرد، نه مقام یا مسئولی که از امکانات ویژه برخوردار است؛ بلکه هزینه اصلی را خانواده ایرانی در داخل کشور می‌پردازد؛ همان خانواده‌ای که باید با حقوق ریالی، کالاهای گران‌شده به قیمت دلار خریده و با آینده‌ای نامطمئن زندگی کند.

مردم ایران را نباید با آمار ببینیم، پشت هر عدد یک زندگی است. دلار ۲۰۰ هزار تومان ممکن است برای یک مقام اقتصادی فقط یک عدد روی نمودار باشد، اما برای یک مادر، یعنی افزایش هزینه درمان فرزندش؛ برای یک معلم، یعنی حذف گوشت و میوه از سفره؛ برای یک مستاجر، یعنی ناتوانی در پرداخت اجاره؛ برای یک جوان، یعنی دورتر شدن رویای ازدواج و خانه‌دار شدن؛ برای یک کارگر، یعنی ترس از بیکار شدن و برای یک خانواده، یعنی اینکه دیگر نتواند حتی برای چند ماه آینده برنامه‌ریزی کند.

اقتصاد ایران را نمی‌توان فقط با نرخ دلار، تورم و شاخص‌های رسمی توضیح داد، اقتصاد ایران را باید در سفره مردم دید، در یخچال‌هایی که خلوت‌تر می‌شوند، در داروهایی که به تعویق می‌افتند، در خانه‌هایی که فروخته می‌شوند، در شغل‌هایی که از بین می‌روند، در کودکانی که از کلاس و اردو حذف می‌شوند، در اعضای بدنی که به دلیل فقر فروخته می‌شوند و در جوانانی که آینده خود را ناممکن می‌بینند.

چشم‌ها را باید به روی زندگی مردم باز کرد. آنچه امروز در ایران اتفاق می‌افتد، فقط بحران ارز نیست. بحران، زمانی است که یک خانواده برای خرید مواد غذایی مجبور به قسط‌بندی می‌شود؛ بحران، زمانی است که یک مادر سرپرست خانوار برای پرداخت هزینه‌های زندگی خودرویش را می‌فروشد؛ بحران، زمانی است که معلمی با وجود کار تمام‌وقت، حقوقش پیش از پایان ماه تمام می‌شود؛ بحران، زمانی است که مردم از خرید دارو، میوه، گوشت، لباس، مسکن و حتی سفر و تفریح صرف‌نظر می‌کنند و بحران بزرگ‌تر زمانی است که مردم احساس کنند هیچ افقی برای بهتر شدن وجود ندارد.

مردم ایران نباید تنها زمانی دیده شوند که اعتراضی شکل می‌گیرد یا آماری منتشر می‌شود. پشت هر جهش دلار، پشت هر افزایش قیمت و پشت هر نمودار تورم، انسان‌هایی زندگی می‌کنند که سال‌هاست هزینه تصمیم‌های سیاسی، اقتصادی و مدیریتی را از جیب و سفره خود می‌پردازند.

اگر قرار است چشم جهان به روی ایران باز شود، باید از پشت عدد ۲۰۰ هزار تومان عبور کرد و انسان‌هایی را دید که پشت این عدد ایستاده‌اند؛ مردمی که دیگر چیزی برای حذف کردن از زندگی‌شان باقی نمانده است.

نویسنده: م.ر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
محافظت‌شده توسط
Shield Security