روایت یک سناریوی عجیب؛ احمدینژاد گزینه آمریکا و اسرائیل برای ایران پس از جنگ؟

اظهارات تازه یکی از بلندپایهترین چهرههای سابق اطلاعاتی اسرائیل، بحثهای گستردهای را درباره اهداف واقعی جنگ اخیر علیه ایران و سناریوهای پشت پرده تغییر حکومت در این کشور برانگیخته است. «تامیر هیمن» رئیس پیشین سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل، در گفتوگویی رسانهای تایید کرده که آمریکا و اسرائیل در جریان عملیات مشترک خود علیه ایران، سناریویی را بررسی میکردند که بر اساس آن محمود احمدینژاد رئیسجمهوری سابق ایران، به عنوان بخشی از ساختار قدرت پس از جنگ مطرح شده بود؛ طرحی که به گفته او هرگز به مرحله اجرا نرسید.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که ماه گذشته نیز گزارشهایی در رسانههای آمریکایی به نقل از مقامهای مطلع منتشر شد که از وجود برنامهای محرمانه برای استفاده از احمدینژاد در چارچوب یک پروژه تغییر حکومت در ایران خبر میداد. به نوشته این منابع، طراحان این سناریو معتقد بودند که احمدینژاد با وجود فاصله گرفتن از بخشی از ساختار حاکمیت در سالهای اخیر، همچنان از پایگاه اجتماعی و ارتباطاتی در داخل کشور برخوردار است که میتواند در شرایط بحرانی مورد استفاده قرار گیرد.
اما آنچه این روایت را بحثبرانگیز کرده، سابقه سیاسی خود احمدینژاد است. او در دوران ریاستجمهوری خود بارها مواضعی تند علیه اسرائیل اتخاذ کرد، هولوکاست را زیر سئوال برد و به یکی از شناختهشدهترین چهرههای ضداسرائیلی در عرصه بینالمللی تبدیل شد. همین موضوع باعث شده بسیاری از تحلیلگران نسبت به منطقی بودن چنین انتخابی ابراز تردید کنند.
تامیر هیمن در مصاحبه خود مدعی شد که طرح مورد نظر تنها به احمدینژاد محدود نبود و بخشی از مجموعهای از عملیاتهای ویژه محسوب میشد که قرار بود همزمان اجرا شوند. به گفته او، نقش گروههای مسلح کُرد در این پروژه اهمیت کلیدی داشت و کل عملیات قرار بود با تحرکات آنها آغاز شود. هیمن مدعی شد که مخالفت شدید رجب طیب اردوغان با هرگونه تقویت نیروهای کُرد در منطقه، در نهایت باعث شد دونالد ترامپ از ادامه این مسیر صرفنظر کند.
بر اساس روایت مطرحشده از سوی مقامهای سابق اسرائیلی، اردوغان استدلال کرده بود که ایجاد هرگونه ساختار سیاسی یا نظامی جدید با محوریت گروههای کُرد، میتواند تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی ترکیه باشد. به گفته هیمن، این موضعگیری در تصمیم نهایی واشینگتن برای کنار گذاشتن بخشی از برنامه تغییر حکومت در ایران تاثیرگذار بوده است.
در همین حال، برخی کارشناسان غربی نسبت به کل این سناریو با دیده تردید نگاه میکنند. تعدادی از تحلیلگران امور ایران معتقدند که احمدینژاد، برخلاف تصور برخی برنامهریزان خارجی، دیگر نفوذ سیاسی تعیینکنندهای در ساختار قدرت ایران ندارد و تبدیل کردن او به محور یک پروژه انتقال قدرت، با واقعیتهای سیاسی داخل کشور همخوانی ندارد. برخی دیگر نیز احتمال دادهاند که بخشی از این روایتها بیشتر در سطح سناریوهای مطالعاتی و فرضی در محافل اطلاعاتی مطرح بوده و هرگز به یک برنامه عملیاتی کامل تبدیل نشده باشد.
هیمن در بخش دیگری از گفتوگوی خود، به فضای تصمیمگیری در آستانه جنگ اشاره کرده و مدعی شده است که موفقیتهای پیشین دولت ترامپ در پرونده ونزوئلا، در شکلگیری اعتماد به نفس کاخ سفید برای ورود به تقابل مستقیم با ایران نقش داشته است. او همچنین ادعا کرد که اسرائیل در ابتدای سال برنامه مشخصی برای حمله نداشت و این ترامپ بود که با اعلام تصمیم خود برای اقدام نظامی، معادلات را تغییر داد و زمینه برنامهریزی مشترک را فراهم کرد.
صرفنظر از میزان صحت یا عملی بودن این ادعاها، افشای چنین سناریویی بار دیگر توجهها را به موضوع تغییر حکومت از بیرون، نقش بازیگران منطقهای در تحولات ایران و پیچیدگی رقابتهای ژئوپلیتیک خاورمیانه جلب کرده است؛ موضوعی که همچنان یکی از بحثبرانگیزترین پروندههای سیاست بینالملل باقی مانده است.




