هشدار یک کارشناس روسی: پوتین بقای جمهوری اسلامی را بر خطر ایران اتمی ترجیح میدهد

«مارک کتز» پژوهشگر ارشد مسائل روسیه میگوید اولویت اصلی کرملین جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای نیست، بلکه جلوگیری از روی کار آمدن حکومتی در ایران است که به غرب نزدیک باشد. به گفته او، مسکو با وجود گسترش همکاریهای نظامی با تهران، تعهدی برای دفاع از جمهوری اسلامی ندارد و حمایت روسیه بیش از آنکه تضمین امنیت ایران باشد، در خدمت منافع راهبردی خود کرملین است.
مارک کتز استاد بازنشسته دانشگاه جورج میسون و پژوهشگر ارشد غیرمقیم شورای آتلانتیک، در گفتوگو با ایراناینترنشنال ارزیابیای از روابط تهران و مسکو ارائه کرده که تصویری متفاوت از ادعای «اتحاد راهبردی» جمهوری اسلامی و روسیه ترسیم میکند. از نگاه او، آنچه بیش از همه برای ولادیمیر پوتین اهمیت دارد، حفظ حکومتی در تهران است که همچنان با غرب در تقابل باشد.
کتز میگوید روسیه ترجیح میدهد با ایرانِ برخوردار از سلاح هستهای کنار بیاید تا اینکه شاهد تغییر حکومت در تهران و شکلگیری دولتی متمایل به غرب باشد. این ارزیابی به معنای آن نیست که مسکو خواهان دستیابی ایران به بمب اتمی است، بلکه نشان میدهد از دید این پژوهشگر، کرملین خطر تغییر جهت سیاسی ایران را تهدیدی جدیتر برای منافع خود میبیند.
این تحلیل در شرایطی مطرح میشود که مقامهای جمهوری اسلامی بارها بر اهمیت روابط با روسیه تاکید کردهاند و همکاری دو کشور را بخشی از راهبرد مقابله با فشارهای غرب معرفی میکنند. اما نزدیکی سیاسی و نظامی، لزوما به معنای تعهد مسکو به حفاظت از حکومت ایران در شرایط بحرانی نیست.
پوتین در دیدار با مسعود پزشکیان در ترکمنستان در ۸ اکتبر ۲۰۲۶، بار دیگر بر حمایت روسیه از تهران تاکید کرد و از آمادگی برای کمک به پایان جنگ سخن گفت. با این حال، کتز با اشاره به جنگ ۱۲روزه سال ۲۰۲۵ میان ایران و اسرائیل و حملات به تاسیسات هستهای ایران، میگوید که روسیه در آن مقطع کمک چندانی به تهران نکرد.
به گفته این پژوهشگر، مسکو ترجیح میدهد ایران به سلاح هستهای دست پیدا نکند، اما این موضوع را به اندازه اسرائیل و برخی کشورهای منطقه، تهدیدی فوری و حیاتی تلقی نمیکند. از دید او، نگرانی اصلی کرملین این است که تغییر حکومت در ایران، کشوری با اهمیت ژئوپلیتیکی و انرژی فراوان را از حوزه همکاری با روسیه خارج کند و به سمت غرب سوق دهد.
کتز معتقد است حتی جمهوری اسلامیِ مخالف غرب نیز گاهی منافع و سیاستهایی دنبال کرده که با منافع روسیه در تضاد بوده است. با این حال، دشمنی تهران با غرب در بسیاری از موارد آن را به شریکی همسو با اهداف مسکو تبدیل کرده است؛ وضعیتی که یک حکومت نزدیک به غرب میتواند بهطور اساسی تغییر دهد.
یکی از نشانههای حمایت دیپلماتیک مسکو از تهران، وتوی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶ به همراه چین بود؛ قطعنامهای که تمدید ماموریت کارشناسان مستقل برای نظارت بر اجرای تحریمهای بینالمللی علیه ایران را دنبال میکرد.
این وتو به پایان ماموریت نظارتی مورد نظر انجامید، اما بهخودیخود تحریمهای برقرارشده را لغو نکرد. این تمایز مهم است: اقدام روسیه و چین، نظارت مستقل بر اجرای تحریمها را تضعیف کرد، اما نباید آن را بهعنوان لغو تحریمهای سازمان ملل معرفی کرد.
کتز میگوید رویکرد روسیه به پرونده هستهای ایران نیز در گذر زمان تغییر کرده است. به ارزیابی او، پیش از جنگ اوکراین، مسکو توجه بیشتری به اختلافات هستهای تهران و غرب داشت؛ اما پس از آغاز تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، موضوع هستهای ایران دیگر در مرکز اولویتهای کرملین قرار نگرفت.
همکاری نظامی جمهوری اسلامی و روسیه پس از آغاز جنگ اوکراین گسترش یافت. تهران فناوری و پهپادهای شاهد را در اختیار روسیه قرار داد و کشورهای غربی نیز جمهوری اسلامی را به تامین موشکهای بالستیک کوتاهبرد برای استفاده در جنگ علیه اوکراین متهم کردند؛ اتهاماتی که باید در چارچوب مواضع اعلامشده این دولتها ارزیابی شوند.
دو کشور در ژانویه ۲۰۲۵ پیمان مشارکت راهبردی امضا کردند، اما این توافق شامل تعهد دفاع متقابل نیست. به بیان دیگر، همکاری نظامی دو کشور به این معنا نیست که روسیه در صورت حمله به ایران، الزام قراردادی برای ورود به جنگ و دفاع از حکومت تهران دارد.
کتز معتقد است کمکهای نظامی روسیه به ایران بیشتر در راستای افزایش توان تهران برای تهدید اهداف آمریکا و دیگر کشورهای منطقه است تا تضمین دفاع از ایران در برابر حمله. او همچنین میگوید با توجه به درگیری نظامی روسیه در اوکراین، توان و تمایل مسکو برای حمایت مستقیم از تهران در صورت وقوع حملهای گسترده که بقای حکومت را تهدید کند، نامشخص است.
این نکته یکی از مهمترین محدودیتهای رابطهای است که مقامهای جمهوری اسلامی از آن با عنوان مشارکت راهبردی یاد میکنند: همکاری تسلیحاتی و سیاسی، بدون تضمین دفاع متقابل، لزوما به معنای برخورداری از یک متحد نظامی قابل اتکا نیست.
به باور کتز، این تصور که ایران صرفا مهرهای در دست پوتین است و روسیه هر زمان بخواهد میتواند آن را در معاملهای با غرب قربانی کند، با واقعیت روابط دو کشور سازگار نیست. مسکو بر تصمیمهای تهران کنترل کامل ندارد و جمهوری اسلامی نیز گاه اقداماتی انجام داده که با خواست روسیه همسو نبوده است.
با این همه، کتز معتقد است بعید است بتوان امتیازی به روسیه پیشنهاد کرد که پوتین در ازای آن حاضر شود روابطش با جمهوری اسلامی را بهطور کامل کنار بگذارد. او به تلاش عربستان سعودی در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ برای گسترش روابط تجاری با روسیه اشاره میکند؛ تلاشی که با امید محدود کردن رابطه مسکو و تهران همراه بود، اما روسیه از فرصتهای اقتصادی استفاده کرد و همزمان رابطه خود را با جمهوری اسلامی حفظ کرد.
به گفته کتز، این محاسبه فقط به روابط دوجانبه محدود نمیشود. درگیری آمریکا با ایران میتواند توجه واشینگتن را از جنگ اوکراین منحرف کند و اختلال در انتقال نفت از خلیج فارس نیز ممکن است قیمت نفت روسیه را افزایش دهد. در چنین شرایطی، بحران منطقهای میتواند برای کرملین پیامدهای راهبردی و اقتصادی مطلوبی داشته باشد، حتی اگر هزینههای آن برای ایران سنگین باشد.
با این حال، همکاری تهران و مسکو بدون محدودیت نیست. کتز هشدار میدهد که اگر موقعیت آمریکا در خاورمیانه تضعیف شود و جمهوری اسلامی قدرت و بلندپروازی منطقهای بیشتری پیدا کند، احتمال برخورد منافع ایران و روسیه نیز افزایش خواهد یافت؛ از جمله در ارتباط با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر.
ارزیابی کتز نشان میدهد که رابطه جمهوری اسلامی و روسیه را نباید صرفا با ادبیات رسمی «دوستی راهبردی» سنجید. دو کشور در مقابله با فشار غرب و در برخی حوزههای نظامی و سیاسی منافع مشترک دارند، اما این اشتراک منافع به معنای تعهد نامحدود روسیه به بقای حکومت ایران نیست.
از نگاه این پژوهشگر، پوتین بیش از هر چیز به حفظ نفوذ روسیه، تضعیف موقعیت غرب و جلوگیری از تغییر موازنه قدرت در منطقه میاندیشد. بنابراین، حمایت مسکو از تهران تا جایی قابل اتکاست که با این محاسبات همخوانی داشته باشد.
برای مردم ایران، پرسش اساسی این است که آیا سیاست خارجی حکومت، منافع و امنیت بلندمدت کشور را تامین میکند یا ایران را به شریکی وابسته به محاسبات قدرتهای خارجی تبدیل کرده است. اگر حتی نزدیکترین شریک راهبردی جمهوری اسلامی نیز تعهدی برای دفاع از آن در شرایط بحرانی نداشته باشد، ادعاهای رسمی درباره اتکاپذیری این اتحاد نیازمند بررسی جدی است.
در نهایت، پیام اصلی این تحلیل آن است که روسیه الزاما نگران همان چیزهایی نیست که حکومت ایران آنها را تهدید اصلی خود معرفی میکند. برای کرملین، حفظ یک حکومت ضدغربی در تهران ممکن است از جلوگیری قطعی از هستهایشدن ایران مهمتر باشد؛ اما این ترجیح، تضمینی برای نجات جمهوری اسلامی در روز بحران نخواهد بود.




